پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...
شب قدر ! شب نزول قرآن , شب رقم خوردن سرنوشت انسانها ...
همیشه تو این فکر بودم که چرا هیچکی نمیدونه شب قدر واقعا چه تاریخیه ؟ یه خورده که فکرکردم دیدم خداییش نامردیه ... این همه ارزش داره این شب , این همه ثواب داره دعا توش , این همه قدر !!! اونوقت من دنبال اینم که بفهمم تاریخش کیه ! زورم میاد 3 شب پیش خدا زار بزنم , به خاطر گناهم استغفار کنم , به خاطر خودم دعا کنم ...
کاشکی یه خورده قدر میدونستم ...
میخواستم یه پست جدید بذارم نمیدونم چرا یاد این شعر افتادم :
رهگذر , گیج ز هر عابر و هرکس پرسید :
پس خدا کو ؟
نکند گم شده است ؟؟؟
همه از پرسش او سخت به خود لرزیدند ...
به قول استاد زرویی :
شعر اگر سست و شکسته بسته است سرزنشم نکن , دلم شکسته است ....
میخواستم یه چیزی بنویسم از غم آراد بشم ! یه چیزی که دلم شاد بشه ناخوش احوالی های دنیا از یادم بره ...
یه روز خیلی دلم واسه خودم و خدا تنگ شده بود رفتم در خونه ی خدا
در زدم ! کسی در و وا نکرد ! دوباره در زدم ...
میدونستم خدا تو خونست ! نمیخواد در رو وا کنه !
آخه کوله بارم یه مشت معصیت بود و سیاهی ...
لباسام چرک و کفشام مملو از کثافت !
چشمامو بستم و دوباره محکم در زدم و به فریاد گفتم :
من که میدونم هستی !
خدایا بیا بیرون در رو باز
میخوام بیام تو بشینم کنارت !
فقط واسه یه لحظه ...
اعصابم داغون شده بود !
گفتم یا بیا در و باز کن یا بگو برو گم شو دیگه نیا پیشم ...
به حقانیتت میرم دیگه هم نمیام
گفتم اصلا مگه نمیگی تاوان معصیت خشم خداست ؟ پس کو خشمت ؟ بیا نشونم بده
چیه ؟ میخوای بگی چوب خدا صدا نداره ؟ همین چوب بیصدا داره پدرم و در میاره ...
یه دفعه یکی محکم خوابوند پس کلم ! برگشتم دیدم خداست ...
گفت احمق ! همیشه همراهتم ! کجا داری دنبالم میگردی ؟ همیشه همین جا بودم ! فقط باید اون چشای کورت و وا میکردی میدیم !
خیلی بی طاقتی .. از بنده بی طاقت خوشم نمیاد ...
اشکام در اومد گفتم خدایا به خودت قسم ببخشم که تو ارحم الراحمینی ...
زندگی بالا پایینی زیاد داره , زیاد این ور اونورت میندازه ...
دلت و بازی میده , خودت و یازی میده , زندگی تو بهم میریزه و دوباره درستش میکنه ...
خیلی چیزا فراموش میشن ! کاش دست خود آدم بود که چی رو از یاد ببره و چی و هیچ وقت از خاطرش نبره ! باحال میشد نه ؟
خدایا ! به قرآنی که تو شب قدر نازل کردی قسمت میدم ! به فرق شکافته ی علی قسمت میدم ! نکن اینجوری با من ... نمیتونم خدا ! تحمل ندارم !!!
عذابم دادی ! فکر کردم آتش بس دادی ! نگو تازه اولشه ... میخوای آتیشش و بیشترم بکنی ...
اعصاب درست حسابی واسم نمونده ... هی دارم آزارش میدم ! ناخواسته ! همش خاطرات جلوی چشمامه ! هر کلمه ای که میگه یه چیزی از گذشته رو میاره جلوی چشمم ! داغون میشم , اصلا نمیفهمم چیکار کنم! مغزم یخ زده .. هرچی هم ها !!! میکنم یخش باز بشه نمیشه که نمیشه ... دیگه نفسمون از جای گرم بیرون میاد
داره از خودم بدم میاد ! هی میزنم زیر حرفام ! نمیخوام سختی ببینه , اذیت بشه , دلش بشکنه ... ولی ....
امیدوارم تو این رمضان آدم بشم ! بسه حماقت ! بسه خوابه خرگوشی ! میدونم مسیرم اشتباه و راه درست و نمیرم ... یکی پیدا بشه بگه چرا ؟
بازم دلم گرفته ! بازم دلتنگم ! اما اینبار دلتنگ امام رضام !
خیلی دلم هواشو کرده ! عجیبناک ! بحث مسافرت بود با یه نفره ! یه دفعه دلم هوس امام رضا رو کرد ! زرت زدم زیره گریه !
یا امام رضا ! هرچی خواستم بهم دادی ! غم دلم و برداشتی ! تو رو جون جوادت بطلبمون که دیوونتم ...
پ.ن : ماه خدا مبارک
پ.ن 2 : نماز روزه ی همتون قبول ! اگه دلتون شکست , یاد خدا افتادین ما رو هم فراموش نکنید ...
پ.ن 3 : بابت همه چی ممون ...
یه زمونی شبا میرفتم رو حیاط ! درختا رو آب پاشی می کردم میشستم و از خودم و خدا لذت میبردم ! همیشه یادمه چقدر خوشحال بودم ... هرچی و میدیم یاد خدا می افتادم ! چهره همه مردم دنیا واسم نورانی بود ...
کجایی سهراب ! کجایی که بفهمی دل خوش دیگه یه سیرشم گیر نمیآد ...
2 روزه اینقدر داغونم که حد نداره ... دیشبم مثلا عروسی بودم ! عروسی که چه عرض کنم ! مجلس ختم رفیقم از اون شاد تر بود ! کار نداریم رفقا اینقدر مسخره بازی در آوردن که کم بود بود مجلس به ... کشیده بشه ...
هوس کردم بازم بشینم بنویسم ... خودکار و بگیرم دستم و ! بنویسم و بنویسم و بنویسم ... تا خودکار خودش وایسته
ای روزگار ! کاش پاکش نکرده بودم ! محسن کجایی که یادت بخیر ! بعضی وقتا آدم دلش واسه چه جک و جونورایی تنگ میشه ...
اللهم عجل لولیک الفرج ....
هرچی یادم بره دعا واسه فرج آقا یادم نمیره ! عجیب خاطرش و میخوام ! ولی اینقدر تو گناه غرق شدم که فکر کنم صدام به گوشش نمیرسه ....
ای روزگار ! یه جمعه دیگه اومد و اونی که صاحب جمعه است نیومد ...
عجب زندگی ای واسه خودم ساختم ! همیشه میخواستم بهترین چیزی باشم که میتونم ! ولی فعلا به قول اونوریا توی Deep shit گیر افتادیم ! نمیدونم چیکار کنم و چیکار نکنم ...
بعد از حدود یک ماه هنوز سردرگمم ! بهتر نشدم که هیچ بدترم شدم ... ! دیگه به گذشته فکر نمیکنم ! گاهی خاطرات میان سراغم ! ولی رویاها سریع جاشونو میگیره ...
مدتیه همه رو آزار میدم ! نمیدونم چرا ! احساس میکنم زمین و زمان دارن لهم میکنن ! بعضی وقتا احساس میکنم دارم صدای خورد شدن استخونهامو میشنوم ! دلم ریـــش ریش میشه ...
یه مدته باز این همزاد ما خواب و خوراکشو گذاشته کنار دم اذون صبح باز در گوش ما وز وز میکنه ! هرچی بهش میگه آخه آدم ! (!! آدم که نیست ! حواسم کجاست ! ) اینقدر کرم نریز ! حداقل آدم نیستی انسان وار رفتار کن ! به گوش بلندش فرو نمیره که نمیره ... آخرش یا اون یه بلا ملایی سر من میاره یا من سر اون ... حالا ببین کی گفتم ...
دنبال کار و کاسبی خوب میگردم ! هیچی که به درد من بخوره گیر نمیاد ! آخرش باز باید برم بشینم سر همون تعمیرات موبایل کوفتی ...
لااقل شما همیاری کنید گوشیتون خراب شد بفرستید یزد ! 4 تومنم گیر ما بیاد ....
امان از قاب عکس روی دیوارم , که دردم را نمی فهمد
امان از روزگار بیمروت که , سکوت تلخ سردم را نمیفهمد ...
بعضی وقتا میشه دلت واسه دلتنگیات تنگ میشه ! هوس میکنی بشینی گریه کنی ! 2 تا یادگاری از دوران غم اندوه واسم مونده بود ! یه این وبلاگ و یه انگشتر حدید ...
2 روزه انگشترم و دستم نکردم ! این قدر دپرس شدم که خودم باورم نمیشه ! حتی تو خوابم دستم بود ...
آخه دیدم یه خورده انگار سنگ دل شدم !!!! گفتم شاید واسه اون باشه !
دلم گرفته ... میخوام زار بزنم ! ولی نمیتونم !غم ندارم که اشکم در بیاد ... دلم شاده ! ولی گرفته ... هیچ وقت اینطوری نبودم ! می ترسم از آینده ...واسم خیلی گنگ شده ؛ چیکار باید بکنم نمیدونم ! این سردرگمی هیچ جوری بیخیالم نمیشه ...
کاش یه فرجی بشه و از این دیوونگی آزاد بشم !
پ.ن 1 : جای همه خالی رفتیم شمال خیلی خوش گذشت !
پ.ن 2 : اگه کسی شرایطی مثل من و تجربه کرده لطفا کمکم کنه ...
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)
از روزی که فهمیدم در میان مایی به هرکه میرسم سلام میکنم ! به امید آنکه تو باشی ...
نیمه شعبان در پیش است و خیابان ها و کوچه ها مقدم رسیدنت را خبر میدهند ! هر سال , هرماه , هر جمعه می آید و می رود ولی جز انتظار فرجت غمی در دلم نیست !
کجایی مولای من ؟ هر جمعه با امید این از خواب بیدار میشوم که آخرین جمعه انتظارم باشد ! گلهای نرگس سر از پا نمیشناسند , پس کی میایی ؟
همیشه هرجا دعا کردم اول واسه فرج آقا دعا کردم , بعد واسه سلامتیشون بعد مابقی چیزا ! خیلی هوام و داشتن ! کاش میشد بگم ! ولی گفتن نگم ...
مسافرت ما باز جور شد ! اگر زنده بودیم و مشکلی پیش نیاد ساعت 4 صبح ماشین و آتیش میکنیم میریم شمال ...
شاید جمعه برگشتم ! شاید اومدم تهرون ! شایدم برنگشتم !!!! همه چی دست اونه ! ربطی به کلاغ سفید و حرفش نداره ... 
پ.ن : بابت پست قبلی و اون صحبتا شرمنده ...
!!! تو بلاگ جای اون چیزا نبود ...
پ.ن 2 : اون خانومی که هی پ.خ میده و شماره منو میخواد ! بیخیال بشه ! خدا جای دیگه روزی شو بده ! 