تبلیغات پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...
سلام
خوبید ؟ الحمدالله ! ما هم بد نیستیم ! (از دوستانی که جویای احوالات مشوش ما هستن بسیار تشکر !)
یه چند روزی نبودم ! البته از اون مدلیا ! به قول شاعر : من در مبان جمع دلم جای دیگر است ... ! حال و حوصله خودم رو نداشتم در ضمن شارژ اینترنتم هم ته کشیده بود ! (الانم قاچاقی On شدم !)
پنجشنبه یکی از دوستام بهم زنگ زد و گفت میای بریم مشهد ؟ یه دفعه انگار که 2 تا چشم بینا داده باشن به یه کور !!!! اینقدر خوشحال شدم که نگو ... ولی یه دفعه ضد حال خوردم ! مسافرت ما فرت میافتاد توی گرفتاری ما ....
تا امروز گرفتاری ما چند روز افتاد عقب ! جای همتون خالی شنبه دارم میرم زیارت امام رضا ! یه چند روزی همچین تپل صفا !!!!
دلم لک زده واسه آقا . یه کوله بار درد و دل دارم که باس بهش بگم ... شاید یخورده سبک بشم ...
واسه همتون دعا میکنم !
اولای نصفه شب - کلاغ سپید
باز دلم هوای زیارتت رو کرده امام رضا ...
دلم خیلی خیلی گرفته . دلم لک زده واسه اینکه بشینم با یکی درد و دل کنم ... یکی که خوب حرفامو بفهمه ... یکی که هرچی هم بگم ته دلم رو بخونه
از هرکی که تو این روز کنار حرم مطهر امام رضاست التماس دعا دارم ...
رفتی نیامدی و سفر دلفریب شد
نا آشنای کوچه پشتی رقیب شد
تاریخ آشنایی ما را بهم زدند
تقویم روی میز تو با من قریب شد
دل را به جرم پرسه زدن دار می زنم
مهربان ترین نگاه تو بر من صلیب شد
آن جمعه ها که نبودی به نام عشق
فالی گرفتم آیه ی امن یجیب شد
یادش بخیر لحظه ی آخر سبد سبد
گل بود و خنده بود و نگاهت که سیب شد
من عزیزترین ، با ارزش ترین دارایی ام را جایی درون قلبم برای تو پنهان کرده ام ... جایی که تنها و تنها لایق ارزشمند ترین چیزهاست ... جایی که دست هیچ کس به آنجا نخواهد رسید ... جایی که نه باد ، نه باران و نه طوفان ؛ هیچ گزندی به آن نخواد زد ... از داراییم با تمام قلبم حراست خواهم کرد ... آنچه ماندنیست خواهد ماند ... و آنچه رفتنی ست پایدار نخواهد ماند ....
تنها برای لحظه ای کوتاه ، دلم لرزید ... به کوتاهی تمامی خوابهایی که دیدم و نیمه رهایم کردند ... کوتاه ...از میان چشم های سردم ... چیزی به زلالی وجودت ... آهسته آهسته روان می شود ... سکوتی بی کلام ...
برایت همچون عابری بودم ... عابری که هرروز کوچه های خلوت دلش را... پای پیاده ... به امید پیدا کردنت قدم میزد ...
عابری که غریبه نبود ... عابری که رفت ... رفت برای آن که رفتن تمام داراییش بود ... برای آن که باید می رفت ودیگر ملالی نیست ...
غریب ... غریبه ... ! مسافر ..!. مرا سفر به کجا می برد ؟ کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند ... کجاست جای رسیدن ...؟ سرمنزل وصال کجاست ... ؟
نمیدونم چرا آخرش اینجوری تموم شد ! اصلا دلم نمیخواست اینجوری بنویسم ! دستام خودش تایپ کرد ! یه یه ساعتی میشه که متن بلا رو تموم کردم و اشک توی چشمام حلقه زده !
دلم میخواد گریه کنم ولی نمیشه ... توی خونمون همه روز سختی داشتن و زود خوابشون برده ... فقط من بیدارم و داداش کوچیکم که نشسته یه گوشه داره مشق می نویسه ...
تاریخ آشنایی ما را بهم زدند
تقویم روی میز تو با من قریب شد
یه مدت بود تو این باغا نبودم ... بازم دلم هوایی شد ... قلبم معلوم نیست چش شده ! هی تند میزنه باز آروم میشه ! فکر کنم باز این میترال قلبم قاطی کرده ! یه اکو و یه ماه قرص خوردن ، باز ازسر
چی میشد به این زودی ولنتاین نمیشد ؟ تازه داشتم آروم میشدم ... بازم حالم خراب شد ااااااااااااااه
یه بار هم نشد دل صاب مرده یه هفته دووم بیاره ... یا یه خاطره ! یا یه نگاه آشنا همه افکارم و باز خط خطی میکنه کی میشه وایسه هم من از دستش خلاص بشم ، هم عالمی از من ...
آغاز عشق ، ساحل وقایع دروغ بود
عشقت دروغ ، کل حقایق دروغ بود
دست ظریف و خط شقایق دروغ بود
افسانه بود وقتی مهر تو بر دل نشست
آن لحظه ها ، تمام دقایق دروغ بود
حالا عبور می کنم از هر چه بود و هست
از هر چه چشم های مرا بر دل تو بست
قلبت ولی برای دلم تنگ میشود
صدها دریغ ، قلب من از سنگ می شود
شاید به سنگ بودن خود شرم می کنم
از تنگ بودن قلب خود شرم می کنم
خاتون روزهای قدیمی مرا ببخش
بعد از تو باز خاطره تکرار می شود
مثل طناب بر تن من دار می شود
یادش بخیر عشق تو تنها امید بود
دیگر گذشت ، عشق تو انکار می شود
مردی که رفت پیش خودش کم کسی نبود
چشمی که سوخت قاعدتا تار می شود
وقتی که رفت ، چشم تو بیدار می شود
تو باشی میشه دنیا رو عوض کرد تو باشی میشه دریا رو طبس کرد
تو باشی میشه دریا رو به شن دوخت تو باشی میشه سرما رو فلک کرد
تو باشی میشه کودک شد و خندید میشه از آسمون ستاره رو چید
تو باشی میشه آدم شد و فهمید که حوا رو به آوا میشه بخشید
تو باشی میشه دنیا رو عوض کرد به جای گل رز، نرگس و سر کرد
تو باشی میشه پاییز و پرستید تو هفتاد و دو روزش زد و رقصید
تو باشی میشه خورشید در آغوش میشه عشق من و تو پیش آغوش
تو باشی میشه پایان یه دوری نباشی ، فووت ، مرگ شمع خاموش

دلم گرفته
دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم
واسه ی دیدنت بیقراره
این راه دور هم
خبر از دل من که نداره ...
آروم ندارم
یه نشونه میخوام واسه قلبم
جز این نشونه
واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام
دوباره هوای تو رو داره ...
سلام !
یه مدت بود ماهی 1-2 تا پست اونم زوری از روی دلتنگی میذاشتم ! (دروغ نگم ! اگه همونا رو هم نمیذاشتم دیگه دلم میترکید)
ولی این سری میخوام برگردم به روزای اوج ! تعداد پست ها رو ببرم بالا !
این ماه یه کار عجیب دیگه هم از من سر زده ! به احتمال بسیار زیاد ! شاگرد اول میشم تو دانشگاه !
والا من نمیدونم چه حسابی بوده که استاد ما اومده نمره من رو (که به زور میشدم 10-12) داده 19.75 ! نکته جالب اینه که تمام استادا (به جز زبان که یه 3 نمره کمتر داده )! یه 3-4 نمره به من ارفاق کردن !
ما که فلسفه کارشون و نفهمیدیم !
شاید وصف معدل - 0 - ترم قبل منو شنیدن و دلشون به رحم اومده ! شایدم از امدادهای غیبی بوده ! والا ما که توش موندیم ...
شبی یه پست دیگه هم (از اون غمناکا ) خواهم گذاشت که دلم وا بشه ...
خوش باشیــــــــــــد
یوخده اونورتر از نصفه شب - کلاغ سپیــد