تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - nothing ...
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

nothing ... | دلم تنگه ... , حرف دل ,

شبی دلم بدجوور گرفته ! نمیدونم چه مرگمه ... یکی از دوستام ضربه روحی خورده ! داشت با ما درد و دل میکرد سبک بشه ! ما رو هم پیچچوند ...

مغرم داره قارقار میکنه ! تمام خاطراتم از 3 سال پیش تا حالا داره جلو چشام رژه میره ... دیرووز یکی بهم گفت چرا اینقدر مثل برج زهرمار میمونی ؟ همش اخمات تو همه ؟ گفتم مرا دردیست اندر دل که درمانش نمیدانم !

گفت خاک تو سرت ... برو گم شوو با این ــــــــ !

عجب روزگاری شده ! توی همه ی کارام وا موندم ! نه درس درست حسابی ! نه کار درست حسابی ! نه زندگی درست حسابی ! نه دین و ایموون درست حسابی ! هیچی واسموون نموونده !

یه خدا واسممون مونده که زوورمون میاد پیشش 4 تا کلوم درد و دل کنیم ! میترسیــــــــم خلق الله مارو ببینن بهمون بخندن ! بگن یاروو دیونست ! نشسته داره مثل ابر بهار اشک میریزه

تف به این روزگار مسخره ! ورق بد برگشت !

 4 تا 7 پشت سر هم ! میشه چند ؟ خیلیه ! هممون اول راه 196 تا بره زیر حسابت ! ناک اوت شدی اول بازی ...

راست راسی این حافظم مارو مسخره کرده ! هر وقت رفتیم یه فال باهاش بگیریم توش فحش خوار و مادر نوشته بوود !

یاد شعر حمید رجایی افتادم که میگفت :

حالمان بد نیست غم کم میخوریم

کم که نه هر روز کم کم میخوریم

آب میخواهم سرابم میدهند

عشق میورزم عذابم میدهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد میشوم

خوب اگر اینست من بد میشوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سردرگم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو میکنم

هرچه در دل داشتم رو میکنم

نیستم از مردم خنجر بدست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه بازار ماست

درد میبارد چو لب تر میکنم

طالعم شوم است باور میکنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوشباورم گولم مزن

من نمیگویم که خاموشم مکن

من نمیگویم فراموشم مکن

من نمیگویم که بامن یار باش

من نمیگویم مرا غم خوار باش

من نمیگویم دگر گفتن بس است

گفتم اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین شاد باش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

وای رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از در و دیوارتان خون می چکد

خون من،فرهاد،مجنون میچکد

خسته ام از قصه های شوم تان

خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟نه

فکر دست تنگ مارا کرد؟نه

هیچ کس از حال ما پرسید؟نه

هیچ کس اندوه مارا دید؟نه

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزیست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفأل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

نمیدوونم چقدش و غلط غولوط نوشتم ! از حفظ چیزی رو نوشتن اینا رو هم داره ... هنووز دلم گرفته ...

آسمون سیاه سیاهه ... به دعای گربه سیاه بارون نمیاد !‌چه برسه به کلاغ سفیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد حالا تا 60 ساال دیگه هم بگم کاش آسمان برای ....

بالا سر ما فقیر بیچاره ها همیشه آسمون ابریه ... یه چیکه از بارونشم نصیب ما نمیشه ! فقظ ظلماتش گیر ما میاد و گرد و خاک بادش

خدایا چی میشد من رو ایجووری نمی آفریدی !چی میشد ما هم خوشبخت میشدیم ؟ چی میشد یه ذره ما رو نمک گیر خودت میکردی ؟

به یکی گفتم عشق یکی و خدا یکی و یار یکی ! گفت خدا که یکیه ! غیر خدا هم که یاری نداریــم عشقمونم که خداست ! پس الحمدلله رب العالمین که خدا همه چیمونه ...

خدایا چی میشد یه دل خوش هم به ما میدادی ؟ تن سالم و جیب پر پول که نداریـــــــــــم ! یه دل خوش به ما بده بتوونیم گلیم خودمون و از آب بکشیم ! نمیدوونی وقتی گلیم ما آدما خیش بشه چقدر سنگین میشه ! رستمم باشی تنهایی بیرون کشیدنش از آب واست سخته ! ما که یه جوجه کلاغیم ...

هرچی قارقار کردم بسه ... برم بکپم

نوشته شده توسط کلاغ سفید در دوشنبه 13 مهر 1388 و ساعت 01:45 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... , حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()