تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - ضد حال در حد المپیک !!!
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ضد حال در حد المپیک !!! | حرف دل ,

عجیب دارم پشت سر هم هی بد میارم و ضدحال میخورم ! نمیدونم چی شده ! از زمین و آسمون داره واسم میباره ! دست به طلا بزنم فکر کنم خاکستر بشه .... (کسی یه آفتابه آب نداره بده به من ؟ میخوام برم لب دریا ....)

 

بعد از عمری نشسته بودیم یه سریال نگاه میکردیم ! گذاشتم تو خماره بدفرم ...... (کی حال داره 4 ماه صبر کنه تا فصل جدیدش بیاد !)

به توصیه یکی از دوستام نشستم به خوندم رمان ! آخه بگو آدم !!! تو رو چه به رمان خوندن ! با مشقت های فراوان یه رمان مثلا تحسین برانگیز 600 صفحه ای گیر آوردم و نشستم به خوندن ...

آنچنان محوش شدم که نگو ! در انتها تنها کاری که از دست این جناب م.مودب پور نویسنده بی ذوق بر می اومد گلاب به روتون تخلیه کردن هرچی توی دل و رودش بوده به داستان ...

آخه لاکردار ! تو اگه عاشقی سرت میشه ! این چیه که نوشتی ؟ اگه هم سرت نمیشه غلط میکنی میشینی کتاب می نویسی !

تو عمرم اینجوری توی ذوقم نخورده بود ! اه ..............

چرا این ملت همیشه دوست دارن عاشقا بدبخت بیچاره بشن ؟ ما که نفهمیدیم !لیلی و مجنون , شیرین و فرهاد ! هیچ کدوم به هم نمیرسن  ! آخر سر دهنشون آسفالت میشه ازش به عنوان آزاد راه استفاده میکنن !

این نویسنده ها و شاعرای مملکت ما هم بلانسبت جمع احمق ان ! درد و مرض دارن اینطوری می نویسن ؟؟؟

میخواستیم بیایم تهرون یه هوایی عوض کنیم ! به سلامتی نشد ! قرار بود با یکی از رفقا با ماشین بیایم ! که به علت فشار کمبود بنزین بیخیل شدیم ! رفتیم بلیط قطار بگیرم ؛ گفتن واسه یکشنبه یوخ ! به یارو فروشنده بلیط گفتیم حالا راه نداره ؟ ما آشنای آقای فلانی هستیم ! طرف با یه بیلاخ حواله ما کردن نشون داد که واسه طرف تره هم خورد نمیکنه ...

به سلامتی پدر بزرگ , مادر بزرگ , خاله - خاله , دختر خالمون هم رفتن حج عمره ! قرار بود دیروز بیان ! به جاش تا ظهری میان !

تو این هفته که عمرا مادرجان اجازه جلوس ما روی صندلی قطار رو بدهند ...

بهله ! گفته بودم یه نفر سرکارم گذاشته بود بابت تصادف و این حرفها ! بعد از گذشت چندین روز فرمایش فرمودند که ما واقعا تصادف نموده ایم و در کما بوده ایم و بعد از تصادف گوشیمان دست رفیقمان بوده ! و به ایشان فرموده ایم که اگر فلانی زنگ زد جواب تلفن را نده !

که ایشان داده بودند ! کار نداریم ! نکته در اینجاست !!! اگر کسی در کما باشد ؛ چطور به یکی دیگه میگه که یه کاری رو انجام بده یا نده ؟؟؟

برگشته به من میگه همش که تو کما نبودم ! 2 ساعت میرفتم تو کما , میومدم بیرون دوباره میرفتم توی کما !

والا ما یه عمر خودمون تو کماییم ! بچه گول میزنی ؟ گیر چه آدمایی می افتیم به خدا میبینی ؟؟؟

عالم و آدم میخوان ما رو خر کنن یه پالونم بندازن رو دوشمون شروع کنن با شلاق زدن به ما تحت ما ! والا ما نه گوشامون بلنده ! نه پشتمون مخملی که ملت ما رو خر فرض میکنن ...

کم کم داره خودم و شک ور میداره ! یه سر به دکتر دامپزشک بزنم بد نیست . البته فکر نکنم کاری ازش بر بیاد !!!

تا ببینیم بعدا چه شود ! در کل هر چه پیش آید ! اومده دیگه ...

مثلا اول صبح - کلاغ سفید

 

پ.ن : دیروز (همون 14ام) تولد رفیق چندیو و چند سالم بود ! تولدش مبارک !!!

پ.ن.2 : آهنگ وبلاگ و باز عوضش کردم ! یه آهنگ آشنا از Celine Dion !!! نظرتون درباره آهنگ جدید رو هم بگید ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در دوشنبه 14 تیر 1389 و ساعت 09:23 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()