تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - آینده ! تاریک یا روشن ؟
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آینده ! تاریک یا روشن ؟ | دلم تنگه ... , حرف دل ,

اولا سلام ! مرسی از عزیزانی که جویای حال من هستند ... دم همشون گرم ! معرفتشون و عشقه

ثانیا ! یه مدت نبودم ! شاید یه مدت دیگه هم نباشم ! به احتمال زیاد 4ام میرم مسافرت ! کی برگردم الله و اعلم ...

ثالثا ! در مورد پست قبلی چیزی نپرسید ! چون چیزی ندارم که بگم ...

رابعا ...

عجیب سردرگمم ! حسی دارم که قبلا هم تجربش کردم ! ولی اینبار خیلی با دفعه قبل متفاوته ... دفعه اول واسم غریبه بود این حس ! ولی الان خوب میشناسمش و درکش میکنم !

دفعه قبل سردرگمم نکرد ! ولی ایندفعه داره دیونم میکنه !!!  دفعه قبل خیلی خوشحال بودم ! ایندفعه نگرانم و مضطرب ...

نمیدونم چیکار کنم ! از دور داره یه نور واسم سو سو میزنه و از پشت سر میبینم که یه نور داره خاموش میشه ...

نمیدونم برگردم و جلوی خاموش شدن نور پشت سرم و بگیرم ! یا بدوم به سمت نور جلوی روم ! همیشه رو به عقب حرکت کردم ! به جلو دویدن خیلی واسم سخته ! از طرفی هم عادت کردم به عقب رفتن ...

یا امام غریب ! به حق خودت و زائرات یه ره درست حسابی بذار جلوی ما ! مردم از سردگرمی ! تا کی باید تو این مارپیچ هزار راه بچرخم ؟

نگاهم به جلوست !!! دوست ندارم دیگه سرم و برگردونم ! ولی هنوز میترسم نور جلوی روم سراب باشه و فرصت برگشتن به عقب و نداشته باشم !

خدایا ! بازم داری منو امتحان میکنی که چی ؟ چه هیزم تری بهت فروختم ؟ اگه هیزماش تر بوده دلم واسه این ملت مادر مرده سوخته ! نمیخواستم با هیزم من تو آتیش تو بسوزن !!!!

بازم زدم تو خط چرت و پرت !

هوسم شده یه خورده مادر بزرگم نصیحتم کنه ! بشینم کنارش , بهم بگه " نه نه جون ! فلان کار و نکن ! فلان کار و بکن ! با مادرت اینطوری نباش ! با پدرت اون طوری باش ! " اینقدر شیرین حرف میزنه که حتی نصیحتاش اشکم و در میاره

دلم واسه خودم تنگ شده ! واسه دلمم دلم تنگ شده ! واسه وقتی که پیش خودم بود ! الان دلم پیش امام رضاست ! کاش زودتر برگرده ... دارم دق میکنم

این دفعه میخوام همه چی و بگم ! ولی سخته ... دست و دلم میلرزه ! میترسم ناراحتش کنم ... کاش ناراحت نشه ! چون مجبورم بگم ! اجبارش رو هم خودم تعیین کردم ...

5 روزه نماز صبحم قضا میشه ! فکر کنم این همزاد ما رو هم خواب برده ! دیگه دم اذان کرمش نمیگیره در گوش من قصه تعریف کنه تا از خواب بلند بشم ! بس که بد صداست ! همزاده دیگه .... کاریش نمیشه کرد ....

خدایا ! به من نزدیکی ! کمکم کن ازت دور نشم ! نمیخوام عاقبتم سیاه باشه و دل مادر و پدرم شکسته ! میدونی که اگه بازم تکرار بشه ... نمیخوام آتیش جهنم انتظارمو بکشه ... پس کمکم کن ! مخلوق حقیرت و دریاب ! نذار دور بشم ازت ...

پ.ن : به شدت محتاج دعاتونم ! تو عمرم اینقدر پریشون نبودم ....

پ.ن 2 : به هرکی بدی کردم حلالم کنه ...

پ.ن 3 : میخوام با خودم رو راست باشم ... کاش آسمان برای دل شکسته ام همیشه نیلی باشد  ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در چهارشنبه 30 تیر 1389 و ساعت 12:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... , حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()