تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - ناکجاآباد همین جاست ...
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ناکجاآباد همین جاست ... | حرف دل ,

موطن من بر هیچ نقشه ای نگاشته نشده ...

همان جایی که هیچ کس را بخاطر عشق محاکمه نمی کنند ! و گلهای سرخش را زیر پا له نمی کنند ...

همان جایی که هیچ کس دیگری را بخاطر خودش فنا نمی کند ...

همان جایی که گلها بوی خودشان را میدهند , نه بوی ادکلن فروشنده را !!!!

همان جایی که هیچ کس بخاطر نان شب کودکانش تنش را به حراج نمیگذارد

آری !

 من از ناکجاآباد آمده ام ...

به یاد یار ناکجاآبادی ام ابوالفضل ...

 

میگن توبه گرگ مرگه و توبه کلاغ سنگ ! مرگ و سنگ با هم به جون میخرم ! اونی که اون بالا نشستی !!!!! توبه ...

 

حوصله ات سر میره وقتی تیغ نتونه پوستت رو ببره ... حوصله ات سر ویره وقتی بخوای و بگه نه ... حوصله ات سر میره وقتی بخوای و تظاهر کنی به نخواستن ... حوصله ات سر میره ازتظاهر به تظاهر ...

کلا حوصله ی منم سر رفته

فردا صبح باز هم امتحان داریم و مثل 4 تای قبلی میزان مطالعه 0% !!! هیچ نوع احساس دلشوره یا ناراحتی یا استرس ندارم

کاملا ریلکس ! بدون هیچ دغدغه یا آشفتگی ... انگار نه انگار ! فکر کنم دوباره این بیماری بی خیالی اومده سراغم ! چون کاملا احساسم نسبت به همه چی عوض شده

همچنان به دنبال تغییرم ! کو ؟ کجاست ؟

فکر کنم به بالا ترین حالت پارانرمالیتیم در طول زندگیم رسیدم ! از هرچیزی که بشه به من نسبتش داد میشه اینو فهمید ...

یه هفته است باطری ساعتم تموم شده ولی عوضش نکردم ! ساعت ایستاده رو میبندم تا شاید زمان هم جلو نره ...

یعنی میشه ؟؟؟

 

پ.ن : یه دفعه یادم افتاد که چندین سال پیش رفیقی داشتیم که اول بهمن فوت شد ... روحت شاد ابوالفضل

پ.ن 2 : به یه نفر باید بگم ممنون ! چون شبی حالم رو عوض کرد ... ! ممنون

پ.ن 3 : دستمال رو از سرشون باز میکنن ! نه آدم ها رو ! چرا بعضی وقتا فکر میکنیم دستمالیم ؟ چرا حتی آدم های خوب موقع خداحافظی میگن به خاطر بدیهام منو ببخش ؟ مگه بدی کردی که انتظار بخشش داری ؟ چرا تو بیان بعضی چیزا اینقدر عاجز میشی که فقط به تکرار فکر میکنی ؟ ((جواب این سوالا رو بهم بگید ! واسم مهمن ...))

پ.ن 4 : یه شعر قشنگ ازفاضل نظری توی ادامه مطلب گذاشتم ! امیدوارم خوب بفهمیدش ...

 


 

خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها معادله ها احتمال ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قائده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 2 بهمن 1389 و ساعت 02:43 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()