منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

... | حرف دل , دلم تنگه ... ,

شبی اعصابم بهم ریخته ... 3 روزه سعی میکنم خودم رو یجوری مشغول کنم خاطرات مزخرف رو از خودم دور کنم ! ولی آخرش نمیشه ...

اولین روز سال میلادی ! مزخرف ترین روز زندگی من ! هیچ کارشم نمیشه کرد بازم یادآوری 2 سال پیش ...

بازم له شدن همه وجودم ... بازم تکرار صحنه ها توی ذهنم ....

بازم تنها

دیده ام خون است و من همچون بهار
دانه دانه اشک ریزم بهر یار
از چه رو باید شوم من اینچنین ؟
دست تقدیراست ، یا حکم کردگار ؟

کم کم بغضم داره میترکه ... امروز دیگه نتونستم دوووم بیارم ... نه دانشگاه رفتم ... نه با بچه ها  تونستم برم بیرون ... خیلی خیلی دلم گرفته ...

دلم میخواد زمین دهن واکنه و منو ببلعه !!! امروز هیچ دلمشغولی ای نتونست آرومم کنه ...

فکر میکردم زمان میتونه زخم دل رو ترمیم کنه ... ولی بجز نمک پاشیدن کاری ازش بر نیومد .

دارم از خودم ناامید میشم ! فکر کنم خدا هم دیگه از من ناامید شده ... چون هیچ راهی جلوی پام نمیذاره ؛ حتی توی 2راهی هم قرارم نمیده که بخوام خودم یکیش رو انتخاب کنم !!!

اینم قسمت ماست ... جز الحمدلله چیز دیگه ای نمیتونیم بگیم ....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 13 دی 1388 و ساعت 11:44 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل , دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

موضوع : 0‍>1 | حرف دل ,

السلام علیک یا قائم آل محمد ...

دیدم جمعه شده ! (00:34 بامداد روز جمعه) گفتم نامردی یه سلام به آقا نکنیم تو روز خودش ...

صفر > یک !!!! چرا ؟ با عاقل جور در نمیاد ، نه ؟ ولی با دل ! جور در میاد ... چجوریشو الان میگم ؛ صفر خیلی جاها به معنی عدم وجود چیزی هست ، و اینجا منظورم عدم وجود خودم هست ...

یک هم که واضحه یحتمل ! alone ! تنها و تنها یکی ! (البت اینجا هم منظور خودمم) نعوذبالله به نامبروان عالم توهین نشه ! خداجون ! ما به شما جسارت نیمکنیم ! شما یکی ! از همه اعداد و ارقامی هم که خودت آفریدی بیشتری و بزرگتر و باعظمت تر !

ماایم که این پایین پایینا ریزه میزه ایم ! که نبودمون از بودنمون ارزشش بیشتره ... لااقل واسه خودمون که به نظر اینجوریه ...

تا زنده ایم ! هیچکی پشمم حسابمون نمیکنه ، هزار و یک جور پشت سرت حرف میزنن و هزار جور نارفیقی در حقت میکنن ...

ولی وقتی افتادی و مردی ... زمین و زمان و به هم میدوزن و آسمون و جر میدن ...انقدر واست گریه میکنن و همه جا از خوبی یادت میکنن که خودشون از چرندیاتشون شاخ در میارن !

عجب ... کوفتت بزنن زمونه ! که اینقدر مردم و خوار و ذلیل و پست بارآوردی ...

روز تاسوعا بجز عزای حسین (ع) و برادرش عباس باب الحوائج ، تو غم از دست دادن اولاد حسین هم بودیم ...

یکی از بچه های همکار و دوست ؛ که 17 سال بیشتر نداشت . جدش آقا سیدالشهداء اون دنیا دستتش رو بگیره و شفیعش بشه ...

خدا به خانوادش و بخصوص مادرش صبر عطا کنه ... هیچی سخت تر از از دست دادن جوون نیست

اصلا حس و حال تایپ کردن و ندارم ؛ سرم به شدت درد میکنه ! فکر کنم بگیرم بخوابم خیلی بهتر باشه ...

درنگی پس از بامداد - کلاغ سفید

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 11 دی 1388 و ساعت 12:33 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

سجود عرش ... | بدون شرح ,

 

ظهر عاشورا است .بازار جنگ گرم است و باران بی امان تیر شدید شده .پیغمبر کربلا «حضرت علی اکبر (ع)»طنین دل نشین خود را در فضای آسمان جاری کرده است .
خدای من !چه اذان با شکوهی چند لحظه بعد مردی با تمام قامت به اقامه نماز ایستاده ،مردی نماز شکسته ی خود را به خدا تقدیم می کند ،نمازی که غرور جنگ را شکست .مردی عاشقانه فریاد می زند «انی احب الصلاة»
روز عاشوراست .
نزدیک ظهر است و من همچنان بیدار ...

دیشب را تا صبح بیدار ماندم ! امسال خواب به چشمانم غریبی میکرد و نماز صبح اشتقاق خواب را از من دور ...

به یاد پارسال افتادم !  عاشورای پارسال شروعش رو همینجوری نوشتم ! ولی پایانش یه جور دیگه بود ! امسال خطای پرسال رو تکرار نمیکنم ...

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 6 دی 1388 و ساعت 11:58 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

روز نهم ... | بدون شرح ,

9th

تاسوعا

روز نهم محرم است ... عطش در سپاه حسین (ع) موج میزند ؛ و سقا تشنه لب به سوی فرات پر آب روان می شود ...

مشک را سیراب کرد و باز هم تشنه لب به سوی خیمه ها به راه افتاد

و چندی بعد ...

صدای "یا اخا ادرک اخا" فریاد ها را در هم میشکند ...

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 5 دی 1388 و ساعت 02:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()