تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - مطالب بهمن 1388
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد ... | پیام مدیر ... ,

باز دلم هوای زیارتت رو کرده امام رضا ...

دلم خیلی خیلی گرفته . دلم لک زده واسه اینکه بشینم با یکی درد و دل کنم ... یکی که خوب حرفامو بفهمه ... یکی که هرچی هم بگم ته دلم رو بخونه

از هرکی که تو این روز کنار حرم مطهر امام رضاست التماس دعا دارم ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در دوشنبه 26 بهمن 1388 و ساعت 02:21 ب.ظ موضوع مطلب :‌ پیام مدیر ... ,

لینك ثابت | نظرات()

رفتی ... | دلم تنگه ... ,

رفتی نیامدی و سفر دلفریب شد

نا آشنای کوچه پشتی رقیب شد

تاریخ آشنایی ما را بهم زدند

تقویم روی میز تو با من قریب شد

دل را به جرم پرسه زدن دار می زنم

مهربان ترین نگاه تو بر من صلیب شد

آن جمعه ها که نبودی به نام عشق

فالی گرفتم آیه ی امن یجیب شد

یادش بخیر لحظه ی آخر سبد سبد

گل بود و خنده بود و نگاهت که سیب شد

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 23 بهمن 1388 و ساعت 01:37 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

ولنتاین ... | حرف دل ,

من عزیزترین ، با ارزش ترین دارایی ام را جایی درون قلبم برای تو پنهان کرده ام ... جایی که تنها و تنها لایق ارزشمند ترین چیزهاست ... جایی که دست هیچ کس به آنجا نخواهد رسید ... جایی که نه باد ، نه باران و نه طوفان ؛ هیچ گزندی به آن نخواد زد ... از داراییم با تمام قلبم حراست خواهم کرد ... آنچه ماندنیست خواهد ماند ... و آنچه رفتنی ست پایدار نخواهد ماند ....

تنها برای لحظه ای کوتاه ، دلم لرزید ...  به کوتاهی تمامی خوابهایی که دیدم و نیمه رهایم کردند ... کوتاه ...از میان چشم های سردم  ... چیزی به زلالی وجودت ... آهسته آهسته روان می شود ... سکوتی بی کلام ...

برایت همچون عابری بودم ... عابری که هرروز کوچه های خلوت دلش را... پای پیاده ... به امید پیدا کردنت قدم میزد ...

عابری که غریبه نبود ... عابری که رفت ... رفت برای آن که رفتن تمام داراییش بود ... برای آن که باید می رفت ودیگر ملالی نیست ...

 غریب ... غریبه ... ! مسافر ..!. مرا سفر به کجا می برد ؟ کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند ... کجاست جای رسیدن ...؟ سرمنزل وصال کجاست ... ؟

نمیدونم چرا آخرش اینجوری تموم شد ! اصلا دلم نمیخواست اینجوری بنویسم ! دستام خودش تایپ کرد ! یه یه ساعتی میشه که متن بلا رو تموم کردم و اشک توی چشمام حلقه زده !

دلم میخواد گریه کنم ولی نمیشه ... توی خونمون همه روز سختی داشتن و زود خوابشون برده ... فقط من بیدارم و داداش کوچیکم که نشسته یه گوشه داره مشق می نویسه ...


تاریخ آشنایی ما را بهم زدند

تقویم روی میز تو با من قریب شد

یه مدت بود تو این باغا نبودم ... بازم دلم هوایی شد ... قلبم معلوم نیست چش شده ! هی تند میزنه باز آروم میشه ! فکر کنم باز این میترال قلبم قاطی کرده ! یه اکو و یه ماه قرص خوردن ، باز ازسر

چی میشد به این زودی ولنتاین نمیشد ؟ تازه داشتم آروم میشدم ...  بازم حالم خراب شد ااااااااااااااه

یه بار هم نشد دل صاب مرده یه هفته دووم بیاره ... یا یه خاطره ! یا یه نگاه آشنا همه افکارم و باز خط خطی میکنه کی میشه وایسه هم من از دستش خلاص بشم ، هم عالمی از من ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در سه شنبه 20 بهمن 1388 و ساعت 10:07 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

دروغ عشق | حرف دل ,

آغاز عشق ، ساحل وقایع دروغ بود
عشقت دروغ ، کل حقایق دروغ بود

دست ظریف و خط شقایق دروغ بود

افسانه بود وقتی مهر تو بر دل نشست

آن لحظه ها ، تمام دقایق دروغ بود
حالا عبور می کنم از هر چه بود و هست

از هر چه چشم های مرا بر دل تو بست

قلبت ولی برای دلم تنگ میشود

صدها دریغ ، قلب من از سنگ می شود

شاید به سنگ بودن خود شرم می کنم

از تنگ بودن قلب خود شرم می کنم

خاتون روزهای قدیمی مرا ببخش

بعد از تو باز خاطره تکرار می شود

مثل طناب بر تن من دار می شود

یادش بخیر عشق تو تنها امید بود

دیگر گذشت ، عشق تو انکار می شود

مردی که رفت پیش خودش کم کسی نبود

چشمی که سوخت قاعدتا تار می شود

وقتی که رفت ، چشم تو بیدار می شود

نوشته شده توسط کلاغ سفید در سه شنبه 20 بهمن 1388 و ساعت 09:17 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

تو باشی ... | حرف دل ,


تو باشی میشه دنیا رو عوض کرد    تو باشی میشه دریا رو طبس کرد

تو باشی میشه دریا رو به شن دوخت   تو باشی میشه سرما رو فلک کرد

تو باشی میشه کودک شد و خندید     میشه از آسمون ستاره رو چید

تو باشی میشه آدم شد و فهمید        که حوا رو به آوا میشه بخشید

تو باشی میشه دنیا رو عوض کرد   به جای گل رز، نرگس و سر کرد

تو باشی میشه پاییز و پرستید      تو هفتاد و دو روزش زد و رقصید

تو باشی میشه خورشید در آغوش     میشه عشق من و تو پیش آغوش

تو باشی میشه پایان یه دوری       نباشی ، فووت ، مرگ شمع  خاموش

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 18 بهمن 1388 و ساعت 10:50 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

دلم گرفته | دلم تنگه ... ,

I Miss u

 

دلم گرفته

دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم

 واسه ی دیدنت بیقراره

این راه دور هم

خبر از دل من که نداره ...

آروم ندارم

یه نشونه میخوام واسه قلبم

جز این نشونه

واسه چیزی دخیل نمیبندم

این دل تنهام

دوباره هوای تو رو داره ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 18 بهمن 1388 و ساعت 01:27 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

کارهای بعید از کلاغ سفید !!!! | بدون شرح ,

سلام !

یه مدت بود ماهی 1-2 تا پست اونم زوری از روی دلتنگی میذاشتم ! (دروغ نگم ! اگه همونا رو هم نمیذاشتم دیگه دلم میترکید)

ولی این سری میخوام برگردم به روزای اوج ! تعداد پست ها رو ببرم بالا !

این ماه یه کار عجیب دیگه هم از من سر زده ! به احتمال بسیار زیاد ! شاگرد اول میشم تو دانشگاه !  والا من نمیدونم چه حسابی بوده که استاد ما اومده نمره من رو (که به زور میشدم 10-12) داده  19.75 ! نکته جالب اینه که تمام استادا (به جز زبان که یه 3 نمره کمتر داده )! یه 3-4 نمره به من ارفاق کردن !

ما که فلسفه کارشون و نفهمیدیم !

شاید وصف معدل - 0 - ترم قبل منو شنیدن و دلشون به رحم اومده ! شایدم از امدادهای غیبی بوده ! والا ما که توش موندیم ...

شبی یه پست دیگه هم (از اون غمناکا ) خواهم گذاشت که دلم وا بشه ...

خوش باشیــــــــــــد

یوخده اونورتر از نصفه شب - کلاغ سپیــد

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 18 بهمن 1388 و ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

آرزوی های ویکتور هوگو برای شما ... | بدون شرح ,

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم حیوانی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
 
 

ویكتور هوگو

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 16 بهمن 1388 و ساعت 08:50 ب.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()