منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

محرم آمد | پیام مدیر ... ,

باز هم محرم ... باز هم حسین و باز هم کربلا ... باز هم مردمان در عزای حسین سیاه پوش بر سر و سینه میزنند و برای سالار شهیدان اباعبدالله الحسین اشک میریزند ...

there is calamity land

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ؟ زیاد این مصرع رو شنیدیم ! ولی خیلی کم روش فکر کردیم ... از وقتی که تونستیم بابا ننمون و بشناسیم تو گوشمون خوندن یا حسین ! یا مظلوم ! ولی یه نفرم پیدا نشد بهمون بفهمونه وقتی میگی یاحسین ! 4 ستون عرش به لرزه در میاد ... یکی بهمون نگفت فلسفه این به سر و سینه زدن چیه ؟ یکی بهمون نگفت که عباس(ع) ماه رخ با همه قدرتی که داشت چرا با این طوری شهید شد ... هیچکس بهمون نگفت علی اصغر چرا ؟ اگرم گفت درست نگفت ... فقط حرف دیگران رو بدون هیچ تفکری کورکوراانه در گوش ما خوند ...

یکم به خودمون بیایم و بفهمیم که حسین کی بود و چرا شهید شد ؟ چرا علی اصغرش رو سر دست گرفت ؟ چرا دستای عباس و بریدن ؟ چرا حسین (ع) تو گودال قتلگاه شهید شد ؟ و هزاران چرای دیگه ...

امیدوارم امسال از محرم یه چیز متفاوت درک کنیم چون حسین مصباح الهدی است و سفینه النجاه ...

 

درنگی پس از نیمه شب : کلاغ سفید

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در دوشنبه 30 آذر 1388 و ساعت 02:12 ق.ظ موضوع مطلب :‌ پیام مدیر ... ,

لینك ثابت | نظرات()

زندگی ! هیچ یا همه چیز ؟ | بدون شرح ,

زندگی واسه شما چه معنایی داره ؟ شاید یکی بگه مزرعه آخرته ! یکی دیگه بگه بی معنیه ! یکی هم شاید بگه هان ؟ اینی که میگی اصلا چی هست ... !!!!

ولی من نظرم متفاوت با این چند تا مورد هست . به نظرم زندگی اصولا هیچی نیست ! نه آغازی داره نه پایانی !

یه روند روبه رشد همراه با نزول فراوانِ غم و درد و اندوه ! تو این مسیر به دنیا میای ! بزرگ میشی ! میرسی به دوران جوونی ! بعد درجا میمیری ! شاید الان داشتید به میانسالی و پیری فکر میکردید و می گفتید پس اونا کجاست ؟ همه که قرار نیست جوون مرگ بشن ! ما هنوز 1000 تا آرزو داریم و و و و ....

پس چرا گفتم تو جوونی آدم به قول یارو گفتی فرت ؟ یحتمل شما هم جوونید ! واسه 10 ثانیه چشمات رو ببند و  به آرزوهات فکر کن ! آرزوهای که شاید هر روز واسشون تلاش میکنی و شایدم فقط بهشون فکر کردی و هیچ قدم مثبتی واسشون برنداشتی ! زیاد فرقی نمیکنه ! اونا توی همون 10 ثانیه تا حد جنون دلت رو شاید شاد بکنه ؛ ولی بعدش یه دفعه اون لبخند روی چهره محو میشه و به جاش یه سکوت تلخ وجودت رو میگیره ...

اون سکوت ! چیریه که نمیذاره واسه ثانیه 11ام لبخندی واست بمونه . چیزیه که تمام بدبختی هایی که کشیدی و نکشیدی رو میاره توی ذهنت ، یه خط قرمز متمایل به سیاه میکشه روی همه ی اون افکار قشنگت و بعدش هم دیگه چیزی واست جا نمیذاره ...

تمام روزت رو به گند میکشه ! اونجاست که آدمیزاد میفهمه که زندگی چیست ! خون دل خوردن ...

البته انسان ممکن الخطاست ! امکان داره اینقدر آرزوهاش دست یافتی و کوچیک باشه که معنی پوچی رو نفهمه ! ممکنه مثل من اینقدر فریاد توی گلوش جمع نشده باشه که جرعت حرف زدن ازش گرفته بشه که خدای نکرده یه وقت صداش گوش دنیا رو کر کنه ...

یه وقت اینقدر صداش بلند باشه که هیچکس نتونه بشنودش !!! یه وقت حنجره مهلت نده به فریاد و جر بخوره ! یه وقت ...

دنیای غریبی ـه ! همه خوش و ما ناخوش ! همه امیدوار و ما ناامید ! همه با چشم باز به استقبال فردا میرن و من سرم رو برمیگردونم شاید توی تاریکی نوری از توی گذشتم رو ببینم !

میگن افسردگی درد بدیه ! من که هنوز دردی رو احساس نمیکنم ! شاید زمونه حسم رو هم ازم قاپیده ...

حتی نمیتونم احساست خودم رو درک کنم،‌چه برسه به دیگرون ! تازه اونم یه مشت .............................

لااله الا اله ... چه کفتیه این اعصاب ضعیف ، یه دفه آدم و از تو خط راست میکشونه تو جاده خاکی ! تازه ! یکی نیست بیاد بهم بگه به تو چه ؟ از کی تاحالا شلغمم جزو میوه ها شده ؟ که تو خودت رو جزو آدمیزاد میدونی ؟

چقدر بدبختم که خودم باید از خودم انتقاد کنم ! کارم به کجا کشیده ... عاقبتی که واسه خودمون نذاشتیم ! خدا اخر عاقبتمون رو به خیر کنه ...

درنگی پس از صبح : کلاغ سفید

 

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 20 آذر 1388 و ساعت 12:35 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()