منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

اهل دانشگاهم !!! | بدون شرح ,

امروز یکی از بروبکس دانشگاه تو یاهو یه off Massage خیلی قشنگ واسم گذاشته بود ... منم اینجا گذاشتم تا شما هم یوخده بخندید ...

اهل دانشگاهم


رشته ام علافی‌ست


جیب‌هایم خالی ست


پدری دارم , حسرتش یک شب خواب!


دوستانی دارم , همه از دم ناباب


و خدایی که مرا کرده جواب...


اهل دانشگاهم


قبله‌ام استاد است


جانمازم نمره!


خوب می‌فهمم , سهم آینده من بی‌کاریست ...


من ندانم که چرا می‌گویند


مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار

وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!


(چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)

باید از آدم دانا ترسید!


باید از قیمت دانش نالید!

وبه آنها فهماند

که من اینجا فهم را فهمیدم


من به گور پدر علم و هنر خندیدم ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 و ساعت 01:14 ب.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

در احوالات یک انسان خودشیفته ... | حرف دل ,

زمانی بود که حرف مردم خیلی واسم مهم بود ، کی درباره من چی میگه ؛ کی خوبیم و میگه و کی بدیم رو ...

زندگی هم واسم خیلی شیرین بود ! از یه نظر فقط به خودم اهمیت میدادم ...حاضر بودم واسه رسیدن به مقصد از رو نعش 100 نفرم رد بشم

ولی ...

یه روز نشد ...

مجبور شدم خودم رو کوچیک کنم ، اولین بار بود که غرورم و تا این حد میشکستم ، اولین بار بود که تمام عقایدم جلوی روم داشت له میشد

ولی بازم خوشحال بودم ...مدت ها گذشت ، زندگی چهره خوبی واسم داشت ، شاد بودم آدمای زیادی دور برم بودم ؛ دیگه حرف مردم واسم اهمیت نداشت فقط فکر و ذکرم یجا بود اینقدر کیفم کوک بود که روزی 6 رکعت نماز شکر میخوندم ...

ولی انگار یادم رفته بود بعد از سربالایی یه سر پایینی هست ! اما از شانس بد ، ما خوردیم به دره ...سر پایینی رو میشه یه کاریش کرد ولی دره !!!

آنچنان با سرعت از دل خوشیها پرت شدم تو دریای غم که تا مدتها وقتی از خواب بیدار میشدم لبام خندون بود ولی بعد 3-4 دقیقه یادم میومد که چی بودم و چی شدم ...

چه بر من گذشت که عقاید نارسیسمیم تبدیل شد به حقارت ! خودمم توش موندم ...

شاید اونم یه امتحان بوده ، ولی خدا جون ! اینو بدون " از یه بچه دبستانی نمیشه انتظار داشت انتگرال حل کنه !!! "

ای روزگار ...

یاد مثالای عجیبش بخیر ، یاد انارای دولت آباد بخیر ... یاد نگاه کردن به آسمون بخیر ... یاد غروبای جمعه بخیر ...

یادش بخیر ...

میدنم که هنوز گاهی نیم نگاهی به کلبه خرابه ما داره ... پس واسش مینویسم :

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمیکاهم

تو را من چشــــم در راهــم ...

 

ظهر جمعه ـ کلاغ سفیــــد

 

پ.ن : روز جمعه است ! نامردیه نگیـــــــم  اللهم عجل لولیک الفرج ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 10 اردیبهشت 1389 و ساعت 11:39 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

!!!!!!!!!!!!!!!!!! | بدون شرح ,

از همه دنیا متنفرم !

از زندگی متنفرم !

از هرچی عشقه متنفرم !

از خودمم متنفرم ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 4 اردیبهشت 1389 و ساعت 02:16 ب.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()