تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - مطالب مهر 1389
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

مزخرفات ! چرا امروز ؟؟؟؟ | دلم تنگه ... , حرف دل , بدون شرح ,

در حال انفجارم!

اولا سلام ! میلاد امام رضا بود امروز (بهتره بگم دیروز) و روز پسرم هم بود یجورایی ... جفتش مبارکا باشه ...

ثانیا ......

ثالثا ! مبارکت باشه ............. خوشبخت بشی !

ولی آخه به من چه ؟ دوست داشتی منو زجر بدی ؟ اگه اینو میخواستی شاید به هدفت رسیدی .... شاید !

الان اینقدر دلم قرصه که حد نداره !

رابعا ! واسه ی یه به اصطلاح رفیق ! که مثلا ادعای رفاقت میکرد متاسفم ... بدونه دیگه واسم من رفیقی به اون نام وجود نداره ... خودشو , اسمشو , رسمشو , یادشو , خاطرشو , وجود بی وجودشو ! همش رو ریختم توی مستراح ! سیفون و هم کشیدم ! بره با بادبادکاش بازی کنه ..........

 

 

به یکی میخوام بگم متاسفم ... به خاطر اینکه خیلی چیزا بهش گفتم که نتونستم بهش عمل کنم ! امیدوارم منو ببخشه , اگه نبخشتم کارم تو این دنیا تمومه ....

باز میشم تنهای تنها !

 

صبحی تو راه دانشگاه داشتم با خدا درد دل میکردم , رو موتور مثل ابر بارون گریه می کردم ! خدا جون ! معرفتتو عشقه ! این رسمش بود ؟ صبحش اونجوری بهمون حال دادی ! عصرش کله پامون کردی که چی ؟

من این چیزا حالیم نیست ! صبح به دلم اوکی دادی تا تهش باس پاش وایسی ! حوصله هزارسال صبرم ندارم ! اینجوری نگام نکن که بهم نمیاد !!! آقا کلاغه رو زمونه خیلی پیر کرده ! خیلی .....

 

ته شب  - کلاغ سفید ! زیر نور مانیتور ....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در سه شنبه 27 مهر 1389 و ساعت 11:59 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... , حرف دل , بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

خستگی ! در حد تیم ملی !!!! | حرف دل ,

سلام ! خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ خدارو شکر ! ما هم بد نیستیم الحمدالله ...

2-3 روز عجیب احساس خستگی میکنم ! همش خوابم میاد ! حس و حال هیچ کاری و ندارم !!! الان از دانشگاه اومدم خونه ! اینقدر خوابم میاد که نگو ...

مادر,پدرم هم امروز صبحی رفتن زیارت امام حسین (ع) ... منم میتونستم برم ! ولی دلم راضی نشد تنهایی برم ... ! واسه همین نرفتم ....

بیشتر از کربلا دلم هوای امام رضا رو کرده ... میدونم که دلم اینقدر سیاه شده که دیگه محل به ما نمیذاره .... ولی هنوزم دمش گرم

عجب روزگاری شده ...

خیلی زود رنج شدم ! یعنی فکر کنم زیادی زود رنج شدم .... اصلا احساس غرور نمیکنم ! من و این کارا ؟ جلل خالق !

 

بعضی وقتا دلم میخواد برم یه جایی فقط فریاد بکشم ! واسه چی ؟ هنوز خودمم نفهمیدم !!!! تازه اگه موقعیتشم گیر بیاد فکر نکنم حسش باشه ...

نمیدونم والا ! اینم شده کار و بار ما ...

 

سر ظهر - کلاغ سفید

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 24 مهر 1389 و ساعت 12:10 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

از اون روزا .... | دلم تنگه ... ,

امروز از اون روزا بود ... روزای خودم ! یه جوری ام ! یه بار یه پست دادم که این میهن بلاگ کوفتی قاط زد و نیم ساعت نوشتنم فنا شد ...

از آخرین باری که اون جوری نوشتم خیلی میگذره ... دلم اگه پیش خودم بود میگفت بنویس ...

خیلی سخته که آدم بعد از 21 سال هنوز خودش و نشناخته باشه ؛ از اون بدتر و سختر اینه که نخواد خودش و بشناسه ! شاید یه جورایی از خودم بدم بیاد ! یا شایدم از حقیقت بترسم ... شایدم دلم نمیخواد واقعا خودم باشم ...

بعضی وقتا آدم به خودش دورغ هایی میگه که از بعد از یه مدت خودشم باورش میشه ! نمیدونم چطوری ! ولی از حقیقت هم واضح تر بنظرت میان ...

بعضی وقتا میشه که از همه ی آدم و عالم متنفر میشی ؛ بیشتر از همه از خودت !از چیزی که یه عمره داری اداش و در میاری ولی تو نیستی ...

بعضی وقتا چیزایی به یادت میاد که از یادآوریش عرق شرم روی پیشونیت میشینه ...

بعضی وقتا آرزو میکردی کاش جای یکی دیگه بودی یا حداقل اینی که هستی نبودی ... شاید اگه میتونستی یه کارهایی رو که تو گذشته انجام دادی درست کنی اینقدر احساس حقارت و داغونی نمیکردی ...

.

0

0

امروز بازم رفتم جایی که سالیان دراز خلوتگاه روزای داغونیم بوده ... ولی کسی و دیدم که اصلا انتظار دیدنش و نداشتم ................

سردرگمم عجیب ... یه جورایی هم داغونم ! همه ی برنامه ریزی هام به هم ریخته ! امروز عصر که رسیدم خونه اینقدر داغون بودم که انگار همه ی غم های دنیا رو ریخته بودن تو دلم !!! از این میترسیدم که نکنه غم ها رو بده به دل یکی دیگه ... آخه میگن دل به دل راه داره ....

پاییز داره سرماش رو با خودش کم کم میاره ...کم کم رفقای ما هم رو پشت بوم ها پیداشون میشه ! خواهشا اگه قارقارشون اذیتتون کرد با سنگ بهشون نزنید ! همشون عزیزای دل منن ...

 

یه روز گرفته دیگه - کلاغ سفیـــد  

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در پنجشنبه 15 مهر 1389 و ساعت 08:59 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

اعصاب / خط خطی | بدون شرح ,

شده اینقدر قاطی کنی که سرت آنچنان محکم بکوبی به دیوار که بیهوش بشی ؟ بعدِ نیم ساعت حالت بیاد سرجاش ! ولی یه چشمت نبینه ! دست بمالی به چشمت ببینی خونی شده ! بلند شی بری جلوی آیینه ببینی اینقدر محکم کله ات رو کوبوندی به دیوار که پیشونیت شکافته و خونش چشمت رو پوشونده ...

واسه من اتفاق افتاده ....

الان هم اون جوری ام ! دلم میخواد سرم رو بکوبونم به دیوار که بترکه ! چه مرگمه هم معلوم نیست ! از دست خودم دلگیرم ...

خدا هیچ آدمی و شرمنده ی خودش نکنه که شرمنده همه عالم باشی مهم نیست ! ولی شرمنده خودت و خدا باشی کلاهت پس معرکست ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 4 مهر 1389 و ساعت 11:27 ب.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()