تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - مطالب آبان 1389
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ای نخورده ی مست ... | حرف دل ,

تاحالا دل نگران کسی بودی ؟

جوری که هر یه ربع نیم ساعت از خواب بپری و در و دیوار و نگاه کنی و بعدش بفهمی که نیست ... و باز با دلتنگی بخوابی ؟

کجایی فریدون که باز بگی :

                          بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم .....

 

و منم بهت بگم :

                       بی تو مهتاب ؛ شده کارم , گذر از کوچه ی دلتنگی ها

                       و ندانم که چه می اندیشم !

                       به خودت ؟ به نگاهت ؟ گرمی دستانت ؟

                       من گذشتم و بدان

                      تو چه باشی و نباشی ؛ زندگی در گذر است !  

 

نمیدونم اینا چیه دارم مینویسم ! اصلا , اساسا هیچ ربطی به هم دارن یا نه ؟ فکر کنم از اضطراب حرفی که یه نفر بهم زده تا صبح خواب نرم !

 

هوسم شده باز برم پابوس آقا ! ولی صدام نمیکنه ! چند روز پیش هرچی زور زدم 4 تا قطره اشکم واسه دلتنگیه آقا در بیاد نیودم ! واسه خودم نگران شده بودم ! ولی شبی جبران شد ... از چند تا خیلی بیشترم جبران شد

 

احساس تکراری بودن افتاده تو جونم ! ه سری تغییرات عمده باید تو خودم به وجود بیارم ! از کجا شروع کنم نمیدونم ! شاید از همینجا ...

سلام ...

 

لحظاتی قبل از اذان صبح - کلاغ سفید

 

پ.ن 1 : گفته بودم از غم نمینویسم ! به نظر شما که این غمناک نبود ؟؟؟

پ.ن2 : میخواستم دیروز یه پست تر تمیز قشنگ همچین چرب و چیلی بذارم وقت نشد ! کشید تا الان که از تهش این در اومد ... بدی خوبیش و دیگه خودتون باس ببخشید

پ.ن3 : یه سری دوستان خیلی به من لطف دارن ! خودشون عزیزن ! همین جا میگم قربون تک تکتون برم ! خیلی گل هستید ! (قربون یکی بیشتر برم  )

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 29 آبان 1389 و ساعت 05:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

من از این دنیا چی میخوام ؟؟؟ | حرف دل ,

سلام

مثل همیشه روز جمعه و اول از همه ارادت به آقا ...

اللهم عجل لولیک الفرج ....

 

بعضی وقتا شده فکر کنی واقعا کی خوشبخته ؟ میشینی فکر میکنی میگی فلانی چقدر پولداره , فلانی چقدر مقام و منزلت داره و کلی چیزای دیگه ...

ولی بیشتر از همه به کسی حسودیت میشه که هیچی نداشته باشه , ولی خوشبخت باشه ....

بعضی وقتا با خودم فکر میکنم من خوشبختم یا نه ؟ همیشه یاد دکتر شریعتی می افتم که میگفت روزها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم .........

می بینم آره ! واسه اینکه خوش باشم خیلی خیلی تلاش کردم ...

اما بعدش میگه غافل از آنکه خوشبختی همان روزهایی بود که گذراندیم ! بازم میبینم آره ! هیچ وقت بدبخت نبودم ! خدارو شکر , سایه ی پدر و مادر بالا سرم بوده , چرخ زندگی هم اگه گاهی هلک و هلک کرده ؛ ولی همیشه چرخیده ....

شاید زمونه گاهی بهم سخت گرفته , یا حتی گاهی چلوندتم ولی واقعا " ان مع العسر یسرا "

*سوتی ویرایش شد ...

خدا رو شکر ! الان که فکر میکنم میبینم واقعا خوشبختم - به خطر تک تک ثانیه های زندگی از خدا ممنونم ! از همه ی کسایی هم که همیشه هوام و داشتن , مراقبم بودم , بهم عشق ورزیدن و تو غم و شادی همراهم بودن ممنونم ...

همه چی آرومه ...

با همه ی اینها ... دلم تنگه ! ولی نه مثل قبلا ... ایندفعه تومنی 5 زار فرق میکنه با قبل ....

خدایا تو که اینهمه دمت گرمه , همیشه هم هوای مارو داشتی , هرچی هم گفتیم از دستمون ناراحت نشدی , تو که میدونی ته دل ما چه خبره ! پس تورو به خودت قسم دیگه اینسری مارو تو خماری نذار ... خودت همه چی رو راست و ریس کن !

 

روز جمعه - کلاغ سفید

 

پ.ن : به یکی میخوام بگم خیلی میخوامش ! اینجا میگم .... در ضمن تولدشم هم حسابیه حسابی مبارک !

پ.ن2 : تصمیم گرفتم طومار غم رو تمومش کنم ! یوخده سخته , قلمم به زور رو شادی میچرخه ! ولی ما زور خودمون و میزنیم ....

پ.ن3 : یه سری چیزها رو میخوام واسه همیشه بذارم کنار ! امیدوارم بتونم ...

پ.ن4 : تا حالا فکر کردی واقعا دلت چی میخوای ؟ به قول معین : من ازاین دنیا چی میخوام ؟ 2 تا صندلیه خالی ....

خوب فکر کنید شما هم ....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 21 آبان 1389 و ساعت 09:23 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

غمگینم نکن ! دلم از زندگی پره ... | دلم تنگه ... ,

21 سال از زندگی گذشت ...

ثانیه به ثانیه اش تباه شد و رفت ... کاش این وسط مسطا یه 2 ثانیه مفید هم پیدا میشد ...

قاطی پاطیم !

به قول خودم :

کار از دوا گذشته ! دردم دوا ندارد

رخسار همچو ماهت , دیگر صفا ندارد

لختی نشین کنارم تا رام گیرم امشب

رفتی بدان که این دل دیگر وفا ندارد

 

چه ربطی داشت به حال من ! یکی بگه بلکه خودمم بفهمم ! فکر نکنم تو کل دوران زندگیم از چیزی که بودم ناراضی بوده باشم ! یعنی اینقدر مغرور بودم که حتی تو بدترین شرایط هم باز به خودم میبالیدم ! شاید خیلی خود شیفته باشم ! از اون ادمهایی که فکر میکنن طاق آسمون شکافته و اونا تلپی افتادن رو زمین ...

بده یا خوبه کار ندارم بهش ! ولی دیگه خسته شدم از این همه دروغ ! به خودم , به اطرافیانم , به عزیزم , به خدا ! به همه و همه

حتی خودمم باورم شده اون دروغهای شاخ دار رو ...

یکی بهم کفت بیا با من درد و دل کن ! خبر نداره تو دل ما چی میگذره ! نمیدونه دارم چی چیزهایی و توی ذهنم تنهایی با خودم اینور اونور میکنم ....

اونم یه نمونه از اون چیزاست ...چیزایی که بهم فرصت فکر کردن و بهم نمیدن ....

امیدوارم خدا درکم کنه ....

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در چهارشنبه 19 آبان 1389 و ساعت 12:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

دلتنگتم خدا ... | دلم تنگه ... ,

دیشب تا بعد از اذان صبح خوابم نبرد

حالم خراب بود... دلم گرفته بود نافرم , هنوز هم قاطی پاتیم ! چیزایی تو دلمه که حتی روم نمیشه به خدا بگم

خداجون !!! ما رو میبخشی ؟

بیخیال گناهمون میشی ؟

شفاعتمون رو پیش خلقت میکنی ؟

اگه بخوای از روی عدل با ما رفتار کنی که دیگه چیزی باقی نمیمونه ! صاف شوتمون میکنن ته جهنمت !

تورو به بزرگی و جلالت از سر تقصیراتمون بگذر ...

هلاک اون پسگردنیتم ! بزن نکنه یخورده به خودمون بیایم بفهمیم یه عمره داریم راه صاف و مارپیچ میریم !

هنوز دلم گرفته

باز افتادم تو بلاتکلیفی ... خداجون خودت راه درست و نشونم بده ! میدونم یکیش بن بسته و به جایی قد نمیده ! ولی اینکه اون یکی راه کجا میره نمیدونم ! یکرایش بکن جون ما !

اوضاع بدجور نامیزونه ! اصلا حس درس و دانشگاه و دیگه ندارم ! حس و حال کار و هم ندارم ! بدتر از همه حس و حال خودمو هم ندارم ...

از خودم خسته شدم ! دنبال یه تغییر خیلی گنده تو زندگیمم ... شاید به کله ام زد بیخیال درس شدم و رفتم خدمت ! با اینکه چند ساله دارم الکی درس و عقب جلو میکنم که خدمت و بپیچونم و معاف بشم ...

نمیدونم والا

کاش ! ...... ولش کن ؛ بیخیال دنیا .....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 14 آبان 1389 و ساعت 11:27 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

چرندیات موجودی بیگانه با خود .... | حرف دل ,

آسمانش نیلیست

دل من شاید باز

آنقدر ابری نیست

که ببارد و بگرید چون چشم !

آرامم , آرام

ماه را می نگرم

و به اندازه لبخند شقایق مستم

باز می اندیشم من

که چرا این هستم ؟

و ندارد دل آرامم

پاسخی از ته دلتنگیها ...

 

******

اللهم عجل لولیک الفرج ....

عصر جمعه است ... نزدیک دلتنگی

غروب که بیاد همه ی دلای عالم میگیره ! دلت میگیره از اینکه اونیکه منتظرشی نیومد و باز باید حسرت دیدارش و بکشی ...

بازم میگم " اللهم عجل لولیک الفرج "

 

چرا اینقدر شناخت خودم سخته ؟ بیخودی نیست که میگن خودشناسی مقدمه خداشناسیه ! فکت پیاده میشه تا یه ذره بتونی خودتو بشناسی !

خیلی وقتا خیلی کارا هست که با خودم میگم 100 % انجام میدم ! ولی وقتی وقتش برسه دست و پام شل میشه ! یا اینکه حس و حالش نمیاد ! یا به خودت میای و یه " نه " گنده به خودت میگی !!!

بعضی وقتا هم دقیقا برعکس ...

تکلیفم با خودم مشخص نیست ! نمیتونم اونی که میخوام باشم ! بازیگر خوبیم ! ولی تو واقعیت دارم ضعیف جلو میرم ...

شاید هنوز نفهمیدم چی میخوام ! هدفم چیه ؟ هنوز اون "چرا" های توی زندگیم و خوب درک نکردم , چه برسه به اینکه جوابشون و پیدا کنم ... با خودم درگیرم نافرم !

 

با آبان ماه همیشه درگیر بودم ... همیشه مشکل داشتم ! همیشه اتفاقاتی توش می افته که من و میذاره توی 2 راهی ! نمیدونم باید شاید باشم یا ناراحت ... فکر کنم شاد بهتره ! نه ؟

 

عصر جمعه - کلاغ سفیــــد 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 7 آبان 1389 و ساعت 04:12 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()