منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

دل سوخته ... | بدون شرح ,

فقط در همین حد ؛ بدون که بریدم ...

 

روزگاریست در این چرخ کبود

پی یک برگ شقایق , پی یک شاخه ی عشق

میدوم از سر هر کوی و گذر ...

پس چرا حاصل من هیچ نبود ؟

شاید !

اما نه ...

راه من نیست به بیراه ی دور

گرچه از عشق دو چشمم شده کور ...

 

خداییش دلم سوخت ... بدجورم سوخت ! به هرکی میگم میگه شاید حکمتی , مصلحتی , قضایی , قدری , کوفتی , زهر ماری , دردی ! چیزی توش بوده که خدا نخواسته !

چجوریه که همه ی اینا واسه من ذلیل مرده است ؟ چرا همه ی بلاهای عالم رو سر من باس خراب بشه ؟ این همه خدا نشناس یی غیرت عوضی راست راست راه میرن و هرچی که اراده کنن تو دست و بالشونه !

مگه یه آدم چقدر ظرفیت داره ؟ مگه چقدر میتونه تحمل کنه ؟ چقدر هان ؟ تویی که اون بالا نشستی و داری شب و روز و آشکار و پنهون منو میبینی ! کی میخوای جواب بدی ؟

تا کی باید هر بلایی که دلت میخواد سرم بیاری و بگی آزمایشه , حکمته , مصلحته ؟

آره ! خیلی توپم پره ... خیلی ازت شاکی ام ! دلم رو سوزوندی ... اینقدر که کم کم دارم ازت متنفر میشم ! داره ازت بدم میاد !

کاش آدم بودی و میفهمیدی چی میکشیم ...

این همه گریه هامو میبینی و هیچی دم نمیزنی ؟ بعدم اسم خودتو میذاری رحمان و رحیم ؟ اینه مرام و منشت ؟

اینه مهربونیت ؟ اینه بخشندگیت ؟

 

خیلی خیلی بد کردی با من ... رسم جونمردی و بنده نوازی این نبود خدا جوون ....

 

بعد نوشت : جای هیچکدومتون خالی نباشه امروز تصادف کردم حسابی ...

موتور مرحوم مغفور درب و داغون شد ! خودمان هم کمی تا قسمتی ابری همراه با تگرگ و دولخ ! (همون گرد خاک به زبون یزدی ‍!!![

مثل اینکه بد و بیراهام و میشنوه حداقل ... بازم جای شکرش باقیه ....

منتظرم باش ... لحظه ی دیدار نزدیک است ....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 27 آذر 1389 و ساعت 11:01 ب.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

شب دهم ... | بدون شرح ,

شب عاشوراست ...

همه در تکاپوی حسین اند ... هر که هرچه در توان دارد در راه حسین می گذارد ...

 

 

دلم عاشورایی شده ...

امروز صبح یه دنیا اشک ریختم ! واسه ی خودم !!!

واسه ی اینکه ببخشدتم , حلالم کنه ... واسه ی اینکه اون دنیا پیش خدا پادرمیونی کنه و واسطه مون بشه و شفاعتمون کنه ...

خیلی بزرگه آقا ...

واسه اولین بار بعد 5 سال نمیدونم چی بنویسم ...

اکثر وقتا میدونستم چی میخوام ولی چجوریش رو نمیدونستم ! الان اصلا نمیدونم چی میخوام !

به خودم می پیجم شبا تا صبح ! شاید 20 - 30 بار از خواب میپرم و چند دقیقه ای مات و مبهوت سقف آیینه کاری شده اتاقم رو نگاه میکنم ؛ یه آه میکشم و دوباره میخوابم ... به امید صبح ...

 

فکر کنم دیگه بس باشه هرچی کشیدم تو این دار مکافات ...

 

پ.ن 1 : دلم لک زده واسه راه رفتن توی بارون پاییزی ... 3 ساله طعم قدم زدن زیر بارون رو نچشیدم ...

پ.ن 2 : چیز هایی توی دلم هست که جرات گفتنش رو ندارم ... ولی حلالم کنید ....

پ.ن 3 : دوستت دارم ؛ بیشتر از خودم ... با تمام عقاید نارسیسمی ام ...

پ.ن 4 : اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ... التماس دعا ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در پنجشنبه 25 آذر 1389 و ساعت 01:40 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

دل خسته ام ... | حرف دل ,

دیشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه من ...

بشکن قرق را ماه من !

بیرون بیا امشب ...

 

دیر زمانیست همچون روزگاران دیرین دور و دراز با خودم خلوت نکرده ام ...

هنوز از دنبا دلم پره ...

کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم .

زندگی چقدر ساده بود ...

نه دل کسی رو میشکوندی , نه کسی دلت رو میشکوند , نه از کسی شاکی میشدی , نه کسی از دستت شاکی میشد ...

با اونی که بهشت زیر پاشه بد حرف نمیزدی ...

از خدا رونده نمیشدی ...

محرم ها واسه امام حسین جوری دلت پر میزد که تا عرش میرفت و دست پر برمیگشت ...

 

حالا چی ؟

خودمون رو مشغول یه مشت کارهای بی فایده کردیم ...

مثل آدم نمیتونیم رفتار کنیم ! همه باید از دستمون برنجن ... خدا دیگه محل بهت نذاره ! عزیزت ازت دور باشه , صبح و شبت بشه جر و بحث ...

کاش یکی پیدا میشد و دست رو میگرفت و میبرد یه جایی که راه درست از همونجا شروع میشه ...

یا امام حسین ! ما رو هم دریاب ... به حق دستای بریده برادرت دستای ما رو هم بگیر ... نذار با صورت بیفتیم تو خاک ...

کمکون کن ...

 

سر ظهر ! به وقت کلاغها ... - کلاغ سفید

پ.ن 1 : گرفتارم ! و نافرم محتاج دعاتون ...

پ.ن2 : یکی بهم بگه چرا نمیشه با خدا معامله کرد ؟ معرفت خریدار نیست ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 21 آذر 1389 و ساعت 02:18 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

سلام ... | بدون شرح ,

کلاهت رو بردار مترسک ! ما کلاغا دیگه عقاب شدیم ...

عجب روز و روزگاری ...

امروز مثلا روز دانشجو بود ! یادمه هرسال اون اس ام اس خفن ! واسم میومد ! اما امسال دریغ از یه فحش معمولی !باز دم آجی فرزانه گرم یه تبریک بهمون گفت .... مابقی که ول معطل ...

هی ...

بازم محرم اومد ...

بازم میتونم بدون اینکه کسی چیزی بهم بگه رنگ مورد علاقه ام رو به تن کنم و بدون اینکه کسی تعجب کنه زار زار گریه کنم !

بازم دم امام حسین گرم ...

به احترام آقا آهنگ وبلاگ تعطیل ...

یه مطلب خیلی قشنگ توی وبلاگ یه دوست جدید دیدم که توی ادامه قرارش میدم ...

 

یه ذره دلم پره واسه همین می نویسم :

 

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی

ببخش اگه پشیمونت نکردم ...

آره , من واسه تو کم بودم اما

با احساسات تو بازی نکردم ...

بله ! رسم روزگار چنین است ! (کشتارگاه  شماره 5) خیلی بی سروته مینویسم نه ؟ میدونم ! خودمم متوجه شدم .. ولی کاریشم نمیشه کرد !

همینه دیگه ! عاقبت آدم خل و چل همین میشه ! باز بگید نه !

دلم واسه خودم تنگ شده ... میخوام برم دنبالش ! خیلی وقته ازش خبر ندارم !

کلاغ سفید - ته شب

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط کلاغ سفید در سه شنبه 16 آذر 1389 و ساعت 11:59 ب.ظ موضوع مطلب :‌ بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

Welcome to NeverLand .... | دلم تنگه ... ,

نیم ساعته  دارم فکر میکنم اون چیزی رو که باید بگم و چجوری شروع کنم !

میگن هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره یا نه تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی ...

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشید بدون برات میمیره . اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره

یادم میاد به یکی گفتم تو چشمام نگاه کن ! نگاهش رو انداخت تو چشمام و مکس کرد , بعد سرش و انداخت پایین و گوشه ی لپاش قرمز شد , یه دقیقه هیچی نگفت , بعد هم خندید ....

نمیدونم چی بگم ...

جستوجوی ناکجاآباد به سر رسیده .... بالاخره پیدا کردم .... به زودی آدرسش رو به شما هم میگم تا اگه خیلی دلتون از زمونه پره , غمگینید , دنبال یه جای متفاوت واسه خلوت کردنید برید اونجا ....

 

شبی حالم بده ... خیلی خیلی خیلی حالم بده ! از اون شبایی که از خودم سیرم ...

خیلی بده یکی رو دوست داشته باشی و نتونی بهش بگی دوستش داری ! آخه اگه بگی ممکنه اذیت بشه , رنج بکشه , داغون بشه , اشکهاش بریزه , دل کوچیکش بشکنه ...

 

خدا قاطی ام ! بس نیست ؟ حالا دیگه نمیخوای اون پس گردنیه رو بزنی ؟ بگو خنگ ! کور ! پشت سرتو هم نگاه کن ! وقتش نشده ؟ یا امام حسین ! واسطه ی من رو سیاه به درگاهش میشی ؟

خیلی چرت و پرت میگم نه ؟ آقا مگس !!!! امروز تو دانشگاه بهم گفت احمد این " گل واژه ها" رو از کجات در میاری می نویسی تو وبلاگت ؟ گفتم خودش میاد ! یه پوزخند تحویلم داد که حسابی حالمو گرفت ...

شایدم راست میگه ! زیادی اراجیف به هم میبافم ! برم بخوابم شاید خیلی بهتر باشه ....

 

کلاغ سپید - خسته از زمانه ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 14 آذر 1389 و ساعت 12:44 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

حرفایی واسه اونی که بیخیال نشسته اون بالا ... | حرف دل ,

میدونی چیه ؟ وقتی این آهنگ رو گوش میدادم میمردم و زنده میشدم ! ولی الان آرومم میکنه ...
سلام کردم جواب ندادی  خدا !!!

احتمالا خدا اینقدر سرش شلوغ شده که دیگه وقتی واسه بنده های گنه کارش نداره ...
به فکر اون خوب خوباست ...

با ما و دل ما کاری نداره ... ما ذلیل مرده ها رو چه به دل اصلا ؟ اساسا ما و امثال ما غلط کردن که دل دارن ! کی گفته ؟ اشتباه فهمیدید ! دل کجا بود ! خشت و گله !تازه ! از نوع پخته ! آجر شده از بس پخته ! یکی 45 تا تک تومنی !

ارزش نداره بابا ! بزن بشکن ! مهم نیست که ! دل شکستن هنره ! کلی هم واست کف میزنن ! برو ! برو حال کن !

گور بابای بنده ها ! خودت خلق کردی عشقت میکشه بچززونی ! ایول ! مرامتوو ! بابا دس خوش ! نمیدونستم اینقدر باحالی ! ای به اصطلاح عادل ! ای الرحم الراحمین ! پس کو اون رحم و مروت و شفقتت ؟ همش کشک بود ؟ اونم کشک روی آش خاله ؟ نمیدونی روی آش گندم کشک نمیریزن ؟ حتما میگی تو رو سننن ؟ تهش خلق خودمه ! میخوام بریزم ! این فضولی ها هم به ما نیومده !

ببین منو ! هان ؟ همینه دیگه اره ؟

به سیدالشهدا قسم رسم بنده نوازی این نبود ! با مرام ! ما نخوایم نقش اوله باشم و نقشای مشکل مشکل بازی نکنیم باید کی رو ببینیم ؟

منتظرم باش ! زوده زود دارم میام پیشت ! قبل از اینکه بندازیم تو اون کوره ی آدم سوزیت ! بشین 4 تا کلوم حرف حساب بشنو ! شاید یخورده این بنده هات رو درک کردی ....

 

دل خون - کلاغ سپید - صبح شده فکر کنم ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در چهارشنبه 10 آذر 1389 و ساعت 01:21 ق.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()

مطلب رمز دار : واسه ی خودش ... ! ولی ایندفعه فرق داره ... (کدپستی که یادت نرفته ...) |
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
نوشته شده توسط کلاغ سفید در سه شنبه 9 آذر 1389 و ساعت 12:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌

لینك ثابت | نظرات()

دلخورم از دنیا ... | حرف دل ,

از زمونه دلخورم ! خیلی داره اذیتم میکنه ! تا دو روز خوش نمایون میشه ضد حال میزنه و خوشیم رو داغون میکنه !

آخه چرا خدا ؟ من بد ! خیلی هم بد ! من بد کنم و تو بد کنی ! پس فرق من تو چیست ؟؟؟؟؟

این رسمش نیست خدا جون ...

 

پ.ن 1 : عجیب تر از همیشه به دعاتون نیاز دارم ! بی نسیبم نذارید ...

پ.ن 2 : میخواستم یه تغییرات اساسی ایجاد کنم ! واسه همین بلاگ تعطیل بود ! فعلا فرصتش نیست ...

پ.ن 3 : بازم واسم دعا کنید ...

پ.ن 4 : سراب رد پای تو - داریوش ....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در دوشنبه 8 آذر 1389 و ساعت 04:20 ب.ظ موضوع مطلب :‌ حرف دل ,

لینك ثابت | نظرات()