تبلیغات
... یه دنیا دلم گرفته - مطالب دلم تنگه ...
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن ! به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید ! این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : قارقار کلاغ رو دوست دارم ! چون با تمام اعصاب خوردی که میاره آدم رو از خواب بیدار می کنه ! بهتر از هر خروسی ...

صفحات وبلاگ
لوگوی من
لینك به ما

لوگوی دوستان

لینكستان
ساعت

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

هیچ ... | دلم تنگه ... ,

 

I am Alone

آنگاه که از کوچه پس کوچه های عشق می آمدی تو را دیدم و آوازت را شنیدم
آنگاه که در فضای بی رمق نیمه شب می رقصید و تو را که با مستانه ترین حالت پای کوبی میکردی
و گیسوانت را که باد می آشفت با خود گفتم
تو همان یاسمنی..؟ تو همان بلبل آرام منی..؟ تو همان پری معصوم ذهن منی..؟
باز هم پلکهایم را بر هم می زنم تا شاید از این خواب هولناک برهم..
ولی نه آن توئی .... و این دست زمان ....
من عشق را در پس چشمهای تو میخواستم اکنون نمی خواهم
من آرامش را در آغوش پاک تو می خواستم اکنون نمی خواهم
نمی خواهم کسی حال مرا تندیس بی مهری کند
من باز هم به آن کوچه بمبست خواهم رفت و تو را خواهم دید...

 

پری روز حالم خیلی ناخوش بود ! باز این صاب مرده بازی در آورده بود ...

یه سر رفتم دکتر ! بعد 2 ساعت الافی و اکو و کوفت و زهر مار , بهم گفت همینطور بیخیالی طی کنی کار دستت میده ! یه لبخند تلخ بهش زدم و گفتم بهتر  ...

یه نگاه سرد و مأیوسانه بهم کرد و دیگه هیچی نگفت ... یه مشت چرت و پرت نوشت و به منشییش گفت وضعیت و واسشون شرح بدید !

رفتم دفترچه ام رو بگیرم و برم که منشیه نیم ساعت واسم داشت بلغور میکرد که دریچه میترالتون فلانه و باید فلان کار کنید و فلان کار نکنید و اگه فلان طور بشه باید عمل کنی و خطریه اوضاع و 1000 جور چرت و پرت !

حالم یه جورایی خوش بود بعد اون حرف دکتر ! تو فضا بودم ! نصف حرفهاشو نفهمیدم ... زدم بیرون از بیمارستان

رفیقم پستش رو پیچونده بود و هی زنگ میزد که قلیون چاقیدم بلند شو بیا ! منم هی میپیچوندمش ...

عجب زمونه ایه ... داره جالب ناک میشه همه چی ! واسه ی اولیت بار تو عمرم دلم واسه درس و مدرسه و دانشگاه تنگ شده ...

از این که صبح زود از خواب بلند شم و هیچ کاری نداشته باشم متنفرم - تمام اعصابم بهم میریزه ...

باز این قلبــــه شروع کرد به ریپ زدن ... برم یه قرص صولتی رنگ بندازم بالا تا خاموش نکرده وسط راه ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در دوشنبه 18 بهمن 1389 و ساعت 11:35 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

زمستان , خوش آمدی ... | دلم تنگه ... ,

فکر میکنم ذره ای غم برایم جا مانده است !

آن را برای کسی که دوستش دارم کنار میگذارم ....

فکر میکنم ذره ای عشق برایم جا مانده است !

آن را برای کسی که دوستم دارد کنار میگذارم ...

فکر میکنم ذره ای زندگی برایم جا مانده است !

آن را برای خودم بر میدارم ! برای روز مبادا ...

 

زمستونم هم اومد , هوا باز سوز و سرماشو داره به طبیعت نشون میده ! میوه دل ما هم سرما زد ...

پاییز امسال از اون پاییزا بود ... بی بخار ! 2 تا قطره بارون هم نیومد از این آسمون بی مروت ! زمین خشک همینطور خشک موند و ترک ترک شد ...

خدا قحرش گرفته !

دل مرده شدم از این همه یکنواختی ...اصلا حوصله ی دانشگاه رو ندارم ! کلا حوصله هیچ کاری رو ندارم ! هوسم شده برم یه مسافرت درست حسابی ! دلم هوای دریا رو کرده ...

هوس امواج دریا با اون بغض نهفته تو صداشون رو ... هوس آرامش ساحل رو ...

کاش واقعا یه روز خوب بیاد ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در شنبه 4 دی 1389 و ساعت 02:12 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

Welcome to NeverLand .... | دلم تنگه ... ,

نیم ساعته  دارم فکر میکنم اون چیزی رو که باید بگم و چجوری شروع کنم !

میگن هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره یا نه تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی ...

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشید بدون برات میمیره . اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره

یادم میاد به یکی گفتم تو چشمام نگاه کن ! نگاهش رو انداخت تو چشمام و مکس کرد , بعد سرش و انداخت پایین و گوشه ی لپاش قرمز شد , یه دقیقه هیچی نگفت , بعد هم خندید ....

نمیدونم چی بگم ...

جستوجوی ناکجاآباد به سر رسیده .... بالاخره پیدا کردم .... به زودی آدرسش رو به شما هم میگم تا اگه خیلی دلتون از زمونه پره , غمگینید , دنبال یه جای متفاوت واسه خلوت کردنید برید اونجا ....

 

شبی حالم بده ... خیلی خیلی خیلی حالم بده ! از اون شبایی که از خودم سیرم ...

خیلی بده یکی رو دوست داشته باشی و نتونی بهش بگی دوستش داری ! آخه اگه بگی ممکنه اذیت بشه , رنج بکشه , داغون بشه , اشکهاش بریزه , دل کوچیکش بشکنه ...

 

خدا قاطی ام ! بس نیست ؟ حالا دیگه نمیخوای اون پس گردنیه رو بزنی ؟ بگو خنگ ! کور ! پشت سرتو هم نگاه کن ! وقتش نشده ؟ یا امام حسین ! واسطه ی من رو سیاه به درگاهش میشی ؟

خیلی چرت و پرت میگم نه ؟ آقا مگس !!!! امروز تو دانشگاه بهم گفت احمد این " گل واژه ها" رو از کجات در میاری می نویسی تو وبلاگت ؟ گفتم خودش میاد ! یه پوزخند تحویلم داد که حسابی حالمو گرفت ...

شایدم راست میگه ! زیادی اراجیف به هم میبافم ! برم بخوابم شاید خیلی بهتر باشه ....

 

کلاغ سپید - خسته از زمانه ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 14 آذر 1389 و ساعت 12:44 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

غمگینم نکن ! دلم از زندگی پره ... | دلم تنگه ... ,

21 سال از زندگی گذشت ...

ثانیه به ثانیه اش تباه شد و رفت ... کاش این وسط مسطا یه 2 ثانیه مفید هم پیدا میشد ...

قاطی پاطیم !

به قول خودم :

کار از دوا گذشته ! دردم دوا ندارد

رخسار همچو ماهت , دیگر صفا ندارد

لختی نشین کنارم تا رام گیرم امشب

رفتی بدان که این دل دیگر وفا ندارد

 

چه ربطی داشت به حال من ! یکی بگه بلکه خودمم بفهمم ! فکر نکنم تو کل دوران زندگیم از چیزی که بودم ناراضی بوده باشم ! یعنی اینقدر مغرور بودم که حتی تو بدترین شرایط هم باز به خودم میبالیدم ! شاید خیلی خود شیفته باشم ! از اون ادمهایی که فکر میکنن طاق آسمون شکافته و اونا تلپی افتادن رو زمین ...

بده یا خوبه کار ندارم بهش ! ولی دیگه خسته شدم از این همه دروغ ! به خودم , به اطرافیانم , به عزیزم , به خدا ! به همه و همه

حتی خودمم باورم شده اون دروغهای شاخ دار رو ...

یکی بهم کفت بیا با من درد و دل کن ! خبر نداره تو دل ما چی میگذره ! نمیدونه دارم چی چیزهایی و توی ذهنم تنهایی با خودم اینور اونور میکنم ....

اونم یه نمونه از اون چیزاست ...چیزایی که بهم فرصت فکر کردن و بهم نمیدن ....

امیدوارم خدا درکم کنه ....

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در چهارشنبه 19 آبان 1389 و ساعت 12:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

دلتنگتم خدا ... | دلم تنگه ... ,

دیشب تا بعد از اذان صبح خوابم نبرد

حالم خراب بود... دلم گرفته بود نافرم , هنوز هم قاطی پاتیم ! چیزایی تو دلمه که حتی روم نمیشه به خدا بگم

خداجون !!! ما رو میبخشی ؟

بیخیال گناهمون میشی ؟

شفاعتمون رو پیش خلقت میکنی ؟

اگه بخوای از روی عدل با ما رفتار کنی که دیگه چیزی باقی نمیمونه ! صاف شوتمون میکنن ته جهنمت !

تورو به بزرگی و جلالت از سر تقصیراتمون بگذر ...

هلاک اون پسگردنیتم ! بزن نکنه یخورده به خودمون بیایم بفهمیم یه عمره داریم راه صاف و مارپیچ میریم !

هنوز دلم گرفته

باز افتادم تو بلاتکلیفی ... خداجون خودت راه درست و نشونم بده ! میدونم یکیش بن بسته و به جایی قد نمیده ! ولی اینکه اون یکی راه کجا میره نمیدونم ! یکرایش بکن جون ما !

اوضاع بدجور نامیزونه ! اصلا حس درس و دانشگاه و دیگه ندارم ! حس و حال کار و هم ندارم ! بدتر از همه حس و حال خودمو هم ندارم ...

از خودم خسته شدم ! دنبال یه تغییر خیلی گنده تو زندگیمم ... شاید به کله ام زد بیخیال درس شدم و رفتم خدمت ! با اینکه چند ساله دارم الکی درس و عقب جلو میکنم که خدمت و بپیچونم و معاف بشم ...

نمیدونم والا

کاش ! ...... ولش کن ؛ بیخیال دنیا .....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در جمعه 14 آبان 1389 و ساعت 11:27 ق.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

مزخرفات ! چرا امروز ؟؟؟؟ | دلم تنگه ... , حرف دل , بدون شرح ,

در حال انفجارم!

اولا سلام ! میلاد امام رضا بود امروز (بهتره بگم دیروز) و روز پسرم هم بود یجورایی ... جفتش مبارکا باشه ...

ثانیا ......

ثالثا ! مبارکت باشه ............. خوشبخت بشی !

ولی آخه به من چه ؟ دوست داشتی منو زجر بدی ؟ اگه اینو میخواستی شاید به هدفت رسیدی .... شاید !

الان اینقدر دلم قرصه که حد نداره !

رابعا ! واسه ی یه به اصطلاح رفیق ! که مثلا ادعای رفاقت میکرد متاسفم ... بدونه دیگه واسم من رفیقی به اون نام وجود نداره ... خودشو , اسمشو , رسمشو , یادشو , خاطرشو , وجود بی وجودشو ! همش رو ریختم توی مستراح ! سیفون و هم کشیدم ! بره با بادبادکاش بازی کنه ..........

 

 

به یکی میخوام بگم متاسفم ... به خاطر اینکه خیلی چیزا بهش گفتم که نتونستم بهش عمل کنم ! امیدوارم منو ببخشه , اگه نبخشتم کارم تو این دنیا تمومه ....

باز میشم تنهای تنها !

 

صبحی تو راه دانشگاه داشتم با خدا درد دل میکردم , رو موتور مثل ابر بارون گریه می کردم ! خدا جون ! معرفتتو عشقه ! این رسمش بود ؟ صبحش اونجوری بهمون حال دادی ! عصرش کله پامون کردی که چی ؟

من این چیزا حالیم نیست ! صبح به دلم اوکی دادی تا تهش باس پاش وایسی ! حوصله هزارسال صبرم ندارم ! اینجوری نگام نکن که بهم نمیاد !!! آقا کلاغه رو زمونه خیلی پیر کرده ! خیلی .....

 

ته شب  - کلاغ سفید ! زیر نور مانیتور ....

نوشته شده توسط کلاغ سفید در سه شنبه 27 مهر 1389 و ساعت 11:59 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... , حرف دل , بدون شرح ,

لینك ثابت | نظرات()

از اون روزا .... | دلم تنگه ... ,

امروز از اون روزا بود ... روزای خودم ! یه جوری ام ! یه بار یه پست دادم که این میهن بلاگ کوفتی قاط زد و نیم ساعت نوشتنم فنا شد ...

از آخرین باری که اون جوری نوشتم خیلی میگذره ... دلم اگه پیش خودم بود میگفت بنویس ...

خیلی سخته که آدم بعد از 21 سال هنوز خودش و نشناخته باشه ؛ از اون بدتر و سختر اینه که نخواد خودش و بشناسه ! شاید یه جورایی از خودم بدم بیاد ! یا شایدم از حقیقت بترسم ... شایدم دلم نمیخواد واقعا خودم باشم ...

بعضی وقتا آدم به خودش دورغ هایی میگه که از بعد از یه مدت خودشم باورش میشه ! نمیدونم چطوری ! ولی از حقیقت هم واضح تر بنظرت میان ...

بعضی وقتا میشه که از همه ی آدم و عالم متنفر میشی ؛ بیشتر از همه از خودت !از چیزی که یه عمره داری اداش و در میاری ولی تو نیستی ...

بعضی وقتا چیزایی به یادت میاد که از یادآوریش عرق شرم روی پیشونیت میشینه ...

بعضی وقتا آرزو میکردی کاش جای یکی دیگه بودی یا حداقل اینی که هستی نبودی ... شاید اگه میتونستی یه کارهایی رو که تو گذشته انجام دادی درست کنی اینقدر احساس حقارت و داغونی نمیکردی ...

.

0

0

امروز بازم رفتم جایی که سالیان دراز خلوتگاه روزای داغونیم بوده ... ولی کسی و دیدم که اصلا انتظار دیدنش و نداشتم ................

سردرگمم عجیب ... یه جورایی هم داغونم ! همه ی برنامه ریزی هام به هم ریخته ! امروز عصر که رسیدم خونه اینقدر داغون بودم که انگار همه ی غم های دنیا رو ریخته بودن تو دلم !!! از این میترسیدم که نکنه غم ها رو بده به دل یکی دیگه ... آخه میگن دل به دل راه داره ....

پاییز داره سرماش رو با خودش کم کم میاره ...کم کم رفقای ما هم رو پشت بوم ها پیداشون میشه ! خواهشا اگه قارقارشون اذیتتون کرد با سنگ بهشون نزنید ! همشون عزیزای دل منن ...

 

یه روز گرفته دیگه - کلاغ سفیـــد  

 

نوشته شده توسط کلاغ سفید در پنجشنبه 15 مهر 1389 و ساعت 08:59 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()

امان از قاب عکس روی دیوارم ... | دلم تنگه ... ,

امان از قاب عکس روی دیوارم , که دردم را نمی فهمد

امان از روزگار بیمروت که , سکوت تلخ سردم را نمیفهمد ...

بعضی وقتا میشه دلت واسه دلتنگیات تنگ میشه ! هوس میکنی بشینی گریه کنی ! 2 تا یادگاری از دوران غم اندوه واسم مونده بود ! یه این وبلاگ و یه انگشتر حدید ...

2 روزه انگشترم و دستم نکردم ! این قدر دپرس شدم که خودم باورم نمیشه ! حتی تو خوابم دستم بود ...

آخه دیدم یه خورده انگار سنگ دل شدم !!!! گفتم شاید واسه اون باشه !

دلم گرفته ...  میخوام زار بزنم ! ولی نمیتونم !غم ندارم که اشکم در بیاد ... دلم شاده ! ولی گرفته ... هیچ وقت اینطوری نبودم ! می ترسم از آینده ...واسم خیلی گنگ شده ؛ چیکار باید بکنم نمیدونم ! این سردرگمی هیچ جوری بیخیالم نمیشه ...

کاش یه فرجی بشه و از این دیوونگی آزاد بشم !

 

پ.ن 1 : جای همه خالی رفتیم شمال خیلی خوش گذشت !

پ.ن 2 : اگه کسی شرایطی مثل من و تجربه کرده لطفا کمکم کنه ...

نوشته شده توسط کلاغ سفید در یکشنبه 10 مرداد 1389 و ساعت 04:29 ب.ظ موضوع مطلب :‌ دلم تنگه ... ,

لینك ثابت | نظرات()