... یه دنیا دلم گرفته دفتر خاطراتم ، هرچه از دل برآید ، اراجیف و خزعولات من ... http://whitecrow.mihanblog.com 2019-10-19T13:24:38+01:00 text/html 2011-03-20T15:39:13+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید ناکجاآباد .... http://whitecrow.mihanblog.com/post/210 <P align=center><STRONG><FONT size=2>ناکجاآباد اینجاست ...</FONT></STRONG></P> <P align=center><STRONG><FONT size=2>منت نهاده سری بر ما بزنید ...</FONT></STRONG></P> <P align=center><STRONG><FONT size=2>راستی ! عیدتان هم مبارک ....</FONT></STRONG></P> <P align=center><STRONG><FONT size=2></FONT></STRONG>&nbsp;</P> <P align=center><A title=Www.Never-Land.iR href="http://never-land.ir/" target=_blank><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://never-land.ir/wp-content/uploads/2011/03/NeverLand-Logo.jpg"></A></P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=center><STRONG><FONT color=#ff0000>توجه ! توجه !</FONT></STRONG></P> <P align=center>وبلاگ کلاغ سفید به طور کامل بسته شده است ! برای ارتباط با بنده میتونید به وبگاه ناکجاآباد به آدرس :</P> <P align=center><A href="http://www.Never-Land.Ir">Www.Never-Land.Ir</A></P> <P align=center>مراجعه و یا با ایمیل :</P> <P align=center><A href="mailto:WhiteCrow.AT@Gmail.com">WhiteCrow.AT@Gmail.com</A></P> <P align=center>در ارتباط باشید ! با تشکر ...</P> text/html 2011-03-03T12:06:00+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید خداحافظ ؛ همین حالا ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/209 <P align=center>بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیـــــم&nbsp;&nbsp;&nbsp; باشد که نباشیم و بدانند که بودیـــــــــم</P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://whitecrow.persiangig.com/001.jpg"></P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=right>هر شروعی یه پایانی داره و هر پایانی یه خداحافظی ....</P> <P align=right>یه بغض قدیمی تو گلومه که شاید دیگه بهش عادت کرده باشم ... ولی میخوام بریزمش بیرون ... میخواد مریض بشم ! آخه ترک عادت موجب مرض است ...</P> <P align=right>&nbsp;</P> <P align=right>سه سال و اندی نگفته های دلم رو اینجا گفتم و ننوشته های کاغذ زندگیم رو اینجا نوشتم ... خوب یا بد؛ هم خاطره بود و هم تجربه و هم کلی لطف صفا ...</P> <P align=right>کلی دوست و رفیق و آشنا پیدا کردم و یه چندتایی هم دشمن و نارفیق !!!</P> <P align=right>به هرحال گذشت ...</P> <P align=right>اگر تو این مدته کسی رو رنجوندم ، ناراحت کردم&nbsp; ، تیکه پروندم یا به هر صورتی آزرده خاطر کردم لطف کنه و من رو ببخشه ... اگر نمیبخشه باکی نیست ... خود کرده را تدبیر نیست ... اون دنیا تاوونشو میدیم ...</P> <P align=right>دم آخری هم از همه ی عزیزانی که من رو تحمل کردن و چرت و پرت ها و جفنگیات من رو که باعث (حیانا) سرد درشون شد خوندن ممنونم ! دم همتون گرم از دور همتون رو میبوسم ...</P> <P align=right>خوش باشید و خرم </P> <P align=right>کلاغه آشیونه اش رو جمع کرد تا بره به یه سرزمین دور ؛ یه جای دیگه یه آشیونه ی با محبت پیدا کنه ... خداحافظ</P> <P align=right>&nbsp;</P> <P align=left>12/12/1389 ساعت 16:08&nbsp; احمد توقیقی ... (کلاغ سفید)</P> text/html 2011-02-11T10:49:28+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید شاید آخرین پست ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/208 <P align=center><IMG style="WIDTH: 483px; HEIGHT: 498px" border=0 hspace=0 alt="In End Of line ..." align=baseline src="http://fc01.deviantart.net/fs10/i/2006/093/1/7/goodbye_darkness__by_it_i_laf.jpg" width=518 height=615></P> <P>گاهی برای خدا هم شاخ و شانه می کشم . او را تهدید می کنم و حالی اساسی از او می گیرم . اما انگار نجواهای بی خردانه ی من برایش مثل لالایی است ! فقط گوش میدهد ... بهتر از تمام مترسک هایی که ادعای رفاقت و هم صحبتی می کنند ...</P> <P>عاقبت باز دلم می شکند و همچون ابرهای باران زا می گریم و حرف هایم را پس میگیرم . این داستان تکراری زندگی من است ...</P> <P>&nbsp;سیاست های من لو رفته است ، دستم را خوانده , حنایم دیگر پیشش رنگی ندارد ! سر خدا دیگر کلاه نمی رود . اینبار نقشه ای تازه می کشم . رو به آیینه می کنم ، چشمانم را میبندم و خوب فکر میکنم تا چیزی را از قلم نینداخته باشم . &nbsp;تیغ بر روی دست چپم و نامه خداحافظی در جیب راستم . یادم نرفته بود که به معشوقه ی از دست رفته ام بار دیگر بوسه ای بفرستم و در دلم بگویم که از خدا بیشتر دوستش دارم ...</P> <P>اینبار کمی فشار را بیشتر می کنم&nbsp;, شاید اینبار کارساز شود ...</P> <P>از خودم خوشم می آید ، لبخندی گرم بر لبانم نقش می بندد . انگار دلم هم بدش نیامده است . سرم را رو به زمین می چرخانم و چشمانم را باز می کنم . شرایط برای خدا سخت شده است . من جدی تر از آنم که گول احساسم را بخورم . شاید بار آخر باشد ...</P> <P>پس حرف آخرم را میزنم و کمی بیشتر صبر می کنم : خدا این آخرین بار است که تو را صدا میزنم ...</P> <P>&nbsp;</P> text/html 2011-02-07T08:05:33+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید هیچ ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/207 <P>&nbsp;</P> <P align=center><IMG style="WIDTH: 479px; HEIGHT: 367px" border=0 hspace=0 alt="I am Alone" align=baseline src="http://photo.kstaken.com/pictures/alone.jpg" width=479 height=386></P> <P>آنگاه که از کوچه پس کوچه های عشق می آمدی تو را دیدم و آوازت را شنیدم<BR>آنگاه که در فضای بی رمق نیمه شب می رقصید و تو را که با مستانه ترین حالت پای کوبی میکردی<BR>و گیسوانت را که باد می آشفت با خود گفتم<BR>تو همان یاسمنی..؟ تو همان بلبل آرام منی..؟ تو همان پری معصوم ذهن منی..؟<BR>باز هم پلکهایم را بر هم می زنم تا شاید از این خواب هولناک برهم..<BR>ولی نه آن توئی .... و این دست زمان ....<BR>من عشق را در پس چشمهای تو میخواستم اکنون نمی خواهم<BR>من آرامش را در آغوش پاک تو می خواستم اکنون نمی خواهم<BR>نمی خواهم کسی حال مرا تندیس بی مهری کند<BR>من باز هم به آن کوچه بمبست خواهم رفت و تو را خواهم دید...</P> <P>&nbsp;</P> <P>پری روز حالم خیلی ناخوش بود ! باز این صاب مرده بازی در آورده بود ...</P> <P>یه سر رفتم دکتر ! بعد 2 ساعت الافی و اکو و کوفت و زهر مار , بهم گفت همینطور بیخیالی طی کنی کار دستت میده ! یه لبخند تلخ بهش زدم و گفتم بهتر&nbsp; ...</P> <P>یه نگاه سرد و مأیوسانه بهم کرد و دیگه هیچی نگفت ... یه مشت چرت و پرت نوشت و به منشییش گفت وضعیت و واسشون شرح بدید !</P> <P>رفتم دفترچه ام رو بگیرم و برم که منشیه نیم ساعت واسم داشت بلغور میکرد که دریچه میترالتون فلانه و باید فلان کار کنید و فلان کار نکنید و اگه فلان طور بشه باید عمل کنی و خطریه اوضاع و 1000 جور چرت و پرت !</P> <P>حالم یه جورایی خوش بود بعد اون حرف دکتر ! تو فضا بودم ! نصف حرفهاشو نفهمیدم ... زدم بیرون از بیمارستان</P> <P>رفیقم پستش رو پیچونده بود و هی زنگ میزد که قلیون چاقیدم بلند شو بیا ! منم هی میپیچوندمش ... </P> <P>عجب زمونه ایه ... داره جالب ناک میشه همه چی ! واسه ی اولیت بار تو عمرم دلم واسه درس و مدرسه و دانشگاه تنگ شده ...</P> <P>از این که صبح زود از خواب بلند شم و هیچ کاری نداشته باشم متنفرم - تمام اعصابم بهم میریزه ...</P> <P>باز این قلبــــه شروع کرد به ریپ زدن ... برم یه قرص صولتی رنگ بندازم بالا تا خاموش نکرده وسط راه ...</P> text/html 2011-01-30T00:37:27+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید چرت و پرت های ناشی از بیخوابی ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/206 <P>کاملا احساس درهم شکستگی می کنم</P> <P>درد های قدیمی باز اومدن سراغم , این قلب تیکه پاره باز شروع کرده به ریپ زدن ! فکر کنم بازم یک ماهی گرفتارم کنه </P> <P>روزی 5-&nbsp;6 ساعت میخوابم , 4 صبح تا 6 و 7 - 5 عصر تا 7 و 8 شب ! به شدت دچار کمبودم ! از هر لحاظی که فکرشو بتونی بکنی</P> <P>از خماری دست و پاهام درد گرفته , 3 روزه جورابم رو از پام در نیاوردم - فکر کنم بوی لاش مرده گرفته تا الان - حس می کنم اگه درشون بیارم پاهام احساس غربت می کنه</P> <P>یه زمانی وقتی از همه دنیا سیر میشدم میومدم می نشستم پشت کامپیوتر ! به صفحه ی مانیتور که نگاه میکردم انگار 2 نخ بنگ دود کرده باشم , چِت میکردم و واسه خودم های های میخندیدم بعضی وقتا ...</P> <P>اگه یه ایمیلی , کامنتی , چیزی هم از یه آشنا تو نت واسم اومده بود که به کل اوردوز میکردم و میرفتم فضا ! </P> <P>الان کاملا هنگ اور کردم ... هیچی نمیفهم</P> <P>انگار اینقدر کله ام داغه که تخم مرغ روش بشکونی نیمرو میشه ! اینقدر رفتم بالا که از چشمامم داره میزنه بیرون</P> <P>حس خیلی باحالیه ولی هیچی نمیفهمی</P> <P>بازم سلین دیوون ! به قول مرتضی بهمنی خیلی لامصبه ! یه پا خداست ... روحت و صیقل میده با صداش ! انگار میخوای آخرین چیزی که تو دنیا میشنوی همین باشه </P> <P>الان مغزم در حال انفجاره , هیچی نخوردم ! ولی حس میکنم مسته مستم ... امروز بالای 1000 بار پنل وبلاگ رو رفرش کردم</P> <P>هیچی و هیچ کس ! دریغ از یه فحش ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>خوابم نمیبره , حتی خواب هم از دستم خسته شده و فراری ! کاش آرامش داشتم </P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=center>با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر </P> <P align=center>هیچ کس ,&nbsp;هیچ کس اینجا به تو مانند نشد </P> <P align=center>هر کسی در دل من جای خودش را دارد </P> <P align=center>جانشین تو در این سینه خداوند نشد ...</P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=right>اونایی که فکر می کنن فراموشی مرضه و باید برن دنبال درمان و از این خزعولات سخت در اشتباهن ... فراموشی نعمته ! عجیب نعمتی هم هست ...از اونایی که بالایی به ما نداده ... یحتمل رفتیم قاطی مغضوبین ... شایدم ظـــــــــــالــــــــــــــین ...</P> <P align=right><BR>حتی حوصله رفرش کردن رو هم دیگه ندارم ! حتی فیس بوک هم هیچ چی جدید نداره ... چقدر دنیا مزخرف شده ! زندگیه داریم ؟؟؟</P> <P align=right>به قول سروش " من بزرگ شده ی نسلی هستم که مهمترین حرف های زندگی اش را نگفت، تایپ کرد!!!! "</P> <P align=right>بازم خدارو شکر که پی سی و یه بلاگ فکستنی داریم که دردامون رو بریزیم توش ... والا فاتحه ...</P> <P align=right>دلم داسه رفیقام تنگ شده , یه زمونی واقعا باهاشون زندگانی داشتم ...</P> <P align=right>هر یک از ما را به سویی برد باد ! دوستی های سپید و ساده مان , محو شد در دستهایت ای زمان ....</P> <P align=right>هعی ......</P> <P align=right>یکی رفت خدمت , یکی گور به گور شد کانادا , یکی 2تاشون رفتن اون دنیا , مابقی هم پخش و پلا توی گرفتاری زمونه</P> <P align=right>این وسط من موندم و تنهاییام ...&nbsp; </P> <P align=right>چیزهای ساده کم کم داره واسم سخت میشه , جیزهایی مثل زندگی ...</P> <P align=right>عمرا 5 سال پیش همچین تصوری از 5 سال بعدم میکردم , شاید زیادی به خودم امیدوار بودم ! شایدم زیادی بلند پرواز بودم ...</P> <P align=right>فعلا که زندگی بدفرم داره واسه ما میزنه ... باس صبر کنم ببینم من کم میارم یا اون ....</P> text/html 2011-01-25T20:29:44+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید پارادوکس مطلق ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/205 <P>چیزی در درونم هست که به هیچ زبانی نمی شود بیان کرد . احساس تشنگی می کنم اما تازه آب نوشیده ام . گرسنه ام اما میلی ندارم . خسته ام اما چشمان از خواب طولانی پف کرده . خمارم اما از نئشگی منگ می زنم . کنکاش می خواهم اما پای رفتن ندارم . دانشگاه را دوست دارم اما از درس خواندن بیزارم . عاقلم (البته فکر میکنم) ولی جنون سراسر وجودم را دربرگرفته .جای تنفر و عشق را دیگر تشخیص نمی دهم . بر خود نام نهاده ام کلاغ سفید...<BR>پرم از تضادها . هیچ چیز دیگر مرا ارضا نمیکند&nbsp;</P> <P>چیزی میخواهم اما نمیدانم چه</P> <P>اما در یک چیز مطمئنم .<BR>آزادی</P> <P align=center><IMG style="WIDTH: 359px; HEIGHT: 91px" border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://whitecrow.persiangig.com/image/WhiteCrow.jpg" width=447 height=97></P> text/html 2011-01-21T23:13:59+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید ناکجاآباد همین جاست ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/204 <P>موطن من بر هیچ نقشه ای نگاشته نشده ...</P> <P>همان جایی که هیچ کس را بخاطر عشق محاکمه نمی کنند ! و گلهای سرخش را زیر پا له نمی کنند ...</P> <P>همان جایی که هیچ کس دیگری را بخاطر خودش فنا نمی کند ...</P> <P>همان جایی که گلها بوی خودشان را میدهند , نه بوی ادکلن فروشنده را !!!!</P> <P>همان جایی که هیچ کس بخاطر نان شب کودکانش تنش را به حراج نمیگذارد</P> <P>آری !</P> <P>&nbsp;من از ناکجاآباد آمده ام ...</P> <P>به یاد یار ناکجاآبادی ام ابوالفضل ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>میگن توبه گرگ مرگه و توبه کلاغ سنگ ! مرگ و سنگ با هم به جون میخرم ! اونی که اون بالا نشستی !!!!! توبه ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>حوصله ات سر میره وقتی تیغ نتونه پوستت رو ببره ... حوصله ات سر ویره وقتی بخوای و بگه نه ... حوصله ات سر میره وقتی بخوای و تظاهر کنی به نخواستن ... حوصله ات سر میره ازتظاهر به تظاهر ...</P> <P>کلا حوصله ی منم سر رفته</P> <P>فردا صبح باز هم امتحان داریم و مثل 4 تای قبلی میزان مطالعه 0% !!! هیچ نوع احساس دلشوره یا ناراحتی یا استرس ندارم</P> <P>کاملا ریلکس ! بدون هیچ دغدغه یا آشفتگی ... انگار نه انگار ! فکر کنم دوباره این بیماری بی خیالی اومده سراغم ! چون کاملا احساسم نسبت به همه چی عوض شده</P> <P>همچنان به دنبال تغییرم ! کو ؟ کجاست ؟</P> <P>فکر کنم به بالا ترین حالت پارانرمالیتیم در طول زندگیم رسیدم ! از هرچیزی که بشه به من نسبتش داد میشه اینو فهمید ...</P> <P>یه هفته است باطری ساعتم تموم شده ولی عوضش نکردم ! ساعت ایستاده رو میبندم تا شاید زمان هم جلو نره ...</P> <P>یعنی میشه ؟؟؟</P> <P>&nbsp;</P> <P>پ.ن : یه دفعه یادم افتاد که چندین سال پیش رفیقی داشتیم که اول بهمن فوت شد ... روحت شاد ابوالفضل</P> <P>پ.ن 2 : به یه نفر باید بگم ممنون ! چون شبی حالم رو عوض کرد ... ! ممنون</P> <P>پ.ن 3 : دستمال رو از سرشون باز میکنن ! نه آدم ها رو ! چرا بعضی وقتا فکر میکنیم دستمالیم ؟ چرا حتی آدم های خوب موقع خداحافظی میگن به خاطر بدیهام منو ببخش ؟ مگه بدی کردی که انتظار بخشش داری ؟ چرا تو بیان بعضی چیزا اینقدر عاجز میشی که فقط به تکرار فکر میکنی ؟ ((جواب این سوالا رو بهم بگید ! واسم مهمن ...))</P> <P>پ.ن 4 : یه شعر قشنگ ازفاضل نظری توی ادامه مطلب گذاشتم ! امیدوارم خوب بفهمیدش ...</P> <P>&nbsp;</P> text/html 2011-01-20T22:39:03+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید خسته ام ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/203 <P>خسته ام ! خوابم میاد ... به یه خواب طولانی نیاز دارم ... یه خواب ابدی ... زیاد قریب نیست از من ... </P> <P>&nbsp;</P> <P>&nbsp;</P> <P>بعد نوشت : (جمعه 11:05 شب)</P> <P align=center>چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی<BR>چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی<BR>برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه<BR>ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی</P> <P align=right>هرچقدر هم که پست و روسیاه و گناه کار باشم بازم یادش که می افتم گریه ام میگیره ... تو رو به حق صاحب اسمش زودتر بیا ...</P> text/html 2011-01-12T17:48:13+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید اونقدر تنگه دلم برای تو ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/202 <P>خسته ام و دلتنگ ...</P> <P>یاد قدیم ندیما افتادم باز ...</P> <P>دلم طاقت نیاورد ... نتونستم ننویسم آسمون دلش گرفته , زمین دلش گرفته , حتی فکر کنم خدا هم دلش گرفته ...</P> <P>آخه دیگه زیاد اذیتم نمیکنه ...</P> <P>خداجون دلت نگیره ... تو دلت بگیره بنده هات پس چی بگن ؟ به کی پناه بیارن ؟</P> <P>اصلا حس و حال درس و امتحان رو ندارم ...</P> <P>یعنی حوصله چی رو دارم که حوصله اونا رو داشته باشم ! حوصله خودمم رو هم ندارم... حرفام زیادی تکراری شده نه ؟</P> <P>زمستون هیچ چیز جالبی نداره ... هیچی نداره که آدم دلش رو بهش گرم کنه ... فقط خستگی و بی حوصلگی و پکری میاره واسه آدم</P> <P>هیچی ندارم باهاش سرگرم بشم یا از فکر بیام بیرون ... خیلی بده ... </P> <P>&nbsp;</P> <P>خیلی دلم تنگ شده واسه گذشته های دور ... کاش زمان برمیگشت به عقب ....</P> text/html 2011-01-06T09:13:29+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید خداحافظ - فعلا ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/201 <P>به دلیل امتحانات , مشغله کاری , فکری , روحی , روانی , اخلاقی , عاطفی و غیرو .... و برخی مسائل دیگر ( خصوصیه) وبلاگ اقلا تا 8 بهمن ماه تعطیل می باشد ... شاید هم تا اطلاع ثانوی</P> <P>&nbsp;</P> <P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.planestupid.com/files/images/closed.png"></P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=right>کلا بدی خوبی از ما دیدید تقصیر کار ما نبودیم ! میبایستی چشمتان را می بستید که نبینید ....</P> <P align=right>فعلا خداحافظی ...</P> <P>&nbsp;</P> text/html 2010-12-27T13:42:11+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید بروز آوری خودم !!! http://whitecrow.mihanblog.com/post/200 <P>سلام</P> <P>به احتمال بسیار زیاد دیگه از اون سبک نوشته های غمزده و پر از آه و گداز خبری نیست ... (البته امیدوارم)</P> <P>از این رویه ی تکراری خسته شدم و یک برنامه ریزی بسیار محکم و قاطع ریختم که میخوام 100% بهش عمل کنم</P> <P>هوسم شده برگردم به روزهای اوج ... یه صحبتهایی هم با اونی که اون بالا نشسته مارو نذاره میکنه هم کردیم ...</P> <P>میخوام واسه ی یه بار هم که شده حسرت خوردن رو بذارم کنار و واسه ی خودم تلاش کنم ! طی این التیماتم ! دور یک سری چیزها رو هم به کل خط میکشم ! رفیق بازی , دختر ! , دود , دور دور !!! ....... ! , ........... ! و چند عنوان دیگه که نقطه چین گذاشتن هم واسشون جایز نیست ....</P> <P>&nbsp;</P> <P>وبلاگ همچنان پابرجاست ...</P> <P>برای شروع دوباره صورت را صاف و صول کردیم ! البته با تیپی جدید ... از این ریشهای غم افزا خسته شده بودم !</P> <P>باز کلید کانکت با خدا رو هم زدیم ! این بار به صورت وایرلس ! ( که دیگه به علت پارگی سیم به قطعی نخوریم ...)</P> <P>واسه ی خودم خوشحالم ... </P> <P>&nbsp;</P> <P align=left>کلاغ سفید - ورژن آپدیت شده ...</P> <P>پ.ن : همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود ،&nbsp;شاید آن روز که برگشتی خسته باشی !</P> <P>پ.ن 2 : برای تمام کسانی که میشناختم و دوستشان داشتم آرزوی خوشبختی میکنم ...</P> <P>پ.ن 3 : مدتها بود اینطوری عقاید نارسیسمی به سراغم نیومده بود !!! شاید ! نه ! حتما از قبل اوضاعم بهتر خواهد شد ...</P> <P>پ.ن 4 : تا جمعه ...</P> text/html 2010-12-25T10:42:19+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید زمستان , خوش آمدی ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/199 <P>فکر میکنم ذره ای غم برایم جا مانده است !</P> <P>آن را برای کسی که دوستش دارم کنار میگذارم ....</P> <P>فکر میکنم ذره ای عشق برایم جا مانده است !</P> <P>آن را برای کسی که دوستم دارد کنار میگذارم ...</P> <P>فکر میکنم ذره ای زندگی برایم جا مانده است !</P> <P>آن را برای خودم بر میدارم ! برای روز مبادا ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>زمستونم هم اومد , هوا باز سوز و سرماشو داره به طبیعت نشون میده ! میوه دل ما هم سرما زد ...</P> <P>پاییز امسال از اون پاییزا بود ... بی بخار ! 2 تا قطره بارون هم نیومد از این آسمون بی مروت ! زمین خشک همینطور خشک موند و ترک ترک شد ...</P> <P>خدا قحرش گرفته ! </P> <P>دل مرده شدم از این همه یکنواختی ...اصلا حوصله ی دانشگاه رو ندارم ! کلا حوصله هیچ کاری رو ندارم ! هوسم شده برم یه مسافرت درست حسابی ! دلم هوای دریا رو کرده ...</P> <P>هوس امواج دریا با اون بغض نهفته تو صداشون رو ... هوس آرامش ساحل رو ...</P> <P>کاش واقعا یه روز خوب بیاد ...</P> text/html 2010-12-18T19:31:20+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید دل سوخته ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/198 <P>فقط در همین حد ؛ بدون که بریدم ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>روزگاریست در این چرخ کبود</P> <P>پی یک برگ شقایق , پی یک شاخه ی عشق</P> <P>میدوم از سر هر کوی و گذر ...</P> <P>پس چرا حاصل من هیچ نبود ؟</P> <P>شاید !</P> <P>اما نه ...</P> <P>راه من نیست به بیراه ی دور</P> <P>گرچه از عشق دو چشمم شده کور ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>خداییش دلم سوخت ... بدجورم سوخت ! به هرکی میگم میگه شاید حکمتی , مصلحتی , قضایی , قدری , کوفتی , زهر ماری , دردی ! چیزی توش بوده که خدا نخواسته !</P> <P>چجوریه که همه ی اینا واسه من ذلیل مرده است ؟ چرا همه ی بلاهای عالم رو سر من باس خراب بشه ؟ این همه خدا نشناس یی غیرت عوضی راست راست راه میرن و هرچی که اراده کنن تو دست و بالشونه !</P> <P>مگه یه آدم چقدر ظرفیت داره ؟ مگه چقدر میتونه تحمل کنه ؟ چقدر هان ؟ تویی که اون بالا نشستی و داری شب و روز و آشکار و پنهون منو میبینی ! کی میخوای جواب بدی ؟</P> <P>تا کی باید هر بلایی که دلت میخواد سرم بیاری و بگی آزمایشه , حکمته , مصلحته ؟</P> <P>آره ! خیلی توپم پره ... خیلی ازت شاکی ام ! دلم رو سوزوندی ... اینقدر که کم کم دارم ازت متنفر میشم ! داره ازت بدم میاد !</P> <P>کاش آدم بودی و میفهمیدی چی میکشیم ...</P> <P>این همه گریه هامو میبینی و هیچی دم نمیزنی ؟ بعدم اسم خودتو میذاری رحمان و رحیم ؟ اینه مرام و منشت ؟</P> <P>اینه مهربونیت ؟ اینه بخشندگیت ؟ </P> <P>&nbsp;</P> <P>خیلی خیلی بد کردی با من ... رسم جونمردی و بنده نوازی این نبود خدا جوون ....</P> <P>&nbsp;</P> <P>بعد نوشت : جای هیچکدومتون خالی نباشه امروز تصادف کردم حسابی ...</P> <P>موتور مرحوم مغفور درب و داغون شد ! خودمان هم کمی تا قسمتی ابری همراه با تگرگ و دولخ ! (همون گرد خاک به زبون یزدی ‍!!![</P> <P>مثل اینکه بد و بیراهام و میشنوه حداقل ... بازم جای شکرش باقیه ....</P> <P>منتظرم باش ... لحظه ی دیدار نزدیک است ....</P> text/html 2010-12-15T22:10:40+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید شب دهم ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/197 <P>شب عاشوراست ...</P> <P>همه در تکاپوی حسین اند ... هر که هرچه در توان دارد در راه حسین می گذارد ...</P> <P>&nbsp;</P> <P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://whitecrow.persiangig.com/image/Dig-Ash.jpg"></P> <P align=center>&nbsp;</P> <P align=right>دلم عاشورایی شده ... </P> <P align=right>امروز صبح یه دنیا اشک ریختم ! واسه ی خودم !!! </P> <P align=right>واسه ی اینکه ببخشدتم , حلالم کنه ... واسه ی اینکه اون دنیا پیش خدا پادرمیونی کنه و واسطه مون بشه و شفاعتمون کنه ...</P> <P align=right>خیلی بزرگه آقا ...</P> <P align=right>واسه اولین بار بعد 5 سال نمیدونم چی بنویسم ...</P> <P align=right>اکثر وقتا میدونستم چی میخوام ولی چجوریش رو نمیدونستم ! الان اصلا نمیدونم چی میخوام ! </P> <P align=right>به خودم می پیجم شبا تا صبح ! شاید 20 - 30 بار از خواب میپرم و چند دقیقه ای مات و مبهوت سقف آیینه کاری شده اتاقم رو نگاه میکنم ؛ یه آه میکشم و دوباره میخوابم ... به امید صبح ...</P> <P align=right>&nbsp;</P> <P align=right>فکر کنم دیگه بس باشه هرچی کشیدم تو این دار مکافات ...</P> <P align=right>&nbsp;</P> <P align=right>پ.ن 1 : دلم لک زده واسه راه رفتن توی بارون پاییزی ... 3 ساله طعم قدم زدن زیر بارون رو نچشیدم ...</P> <P align=right>پ.ن 2 : چیز هایی توی دلم هست که جرات گفتنش رو ندارم ... ولی حلالم کنید ....</P> <P align=right>پ.ن 3&nbsp;: دوستت دارم ؛ بیشتر از خودم ... با تمام عقاید نارسیسمی ام ...</P> <P align=right>پ.ن 4 : اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ... التماس دعا ...</P> text/html 2010-12-12T10:48:35+01:00 whitecrow.mihanblog.com کلاغ سفید دل خسته ام ... http://whitecrow.mihanblog.com/post/196 <P>دیشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه من ...</P> <P>بشکن قرق را ماه من !</P> <P>بیرون بیا امشب ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>دیر زمانیست همچون روزگاران دیرین دور و دراز با خودم خلوت نکرده ام ...</P> <P>هنوز از دنبا دلم پره ...</P> <P>کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم .</P> <P>زندگی چقدر ساده بود ... </P> <P>نه دل کسی رو میشکوندی , نه کسی دلت رو میشکوند , نه از کسی شاکی میشدی , نه کسی از دستت شاکی میشد ...</P> <P>با اونی که بهشت زیر پاشه بد حرف نمیزدی ...</P> <P>از خدا رونده نمیشدی ...</P> <P>محرم ها واسه امام حسین جوری دلت پر میزد که تا عرش میرفت و دست پر برمیگشت ...</P> <P>&nbsp;</P> <P>حالا چی ؟</P> <P>خودمون رو مشغول یه مشت کارهای بی فایده کردیم ...</P> <P>مثل آدم نمیتونیم رفتار کنیم ! همه باید از دستمون برنجن ... خدا دیگه محل بهت نذاره ! عزیزت ازت دور باشه , صبح و شبت بشه جر و بحث ...</P> <P>کاش یکی پیدا میشد و دست رو میگرفت و میبرد یه جایی که راه درست از همونجا شروع میشه ...</P> <P>یا امام حسین ! ما رو هم دریاب ... به حق دستای بریده برادرت دستای ما رو هم بگیر ... نذار با صورت بیفتیم تو خاک ...</P> <P>کمکون کن ...</P> <P>&nbsp;</P> <P align=left>سر ظهر ! به وقت کلاغها ... - کلاغ سفید</P> <P>پ.ن 1 : گرفتارم ! و نافرم محتاج دعاتون ...</P> <P>پ.ن2 : یکی بهم بگه چرا نمیشه با خدا معامله کرد ؟ معرفت خریدار نیست ...</P>